چندین بار #زمزمه اش کردم ... " درشب #گیسوان تو , مَست به #خواب میروم ... " ... تمام وجودم پر از #حسرت داشتن عاشقی چون #شاعر این شعر ... #زبانه میکشید ... و حسی ناشناخته ... آرام در #گوشم میخواند ... این شعر روزی ... برای #تو از #نـــــــــــــو ... #سروده خواهد شد ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿
در من
چیزی رشد کرده است
شبیه تو
پر نور
گرما بخش
و دوست داشتنی
این عشق
در من چنان رشد کرده است
که از من , تویی ساخته است
و تو را خودم
کرده است ...
زندگی من همین است .. شب که می شود .. روی تختم دراز میکشم .. #عاشقانه-ای مینویسم .. خیره میشوم به عکست .. و با خودم فکر میکنم .. مگر میشود #تو را دوست نداشت ...؟!!!
#امروز یه #روز-خاطره-انگیز رو کنار هم گذروندیم ... زمان #جدا شدن راهمون از هم ... دیدم داره به سمت راه من #قدم برمیداره و با اون #لبخند شیرین همیشگیش حرف میزنه ... گفتم عزیزدلم کجا داری میای؟ ... خندید و گفت : من جایی نمیام , فقط #نمیتونم-ازت-جدا-بشم ... انقدر #شیرین بود ... که هر لحظه الان بهش #فکر میکنم ... #لبخند روی لبهام #نقش میبنده و وجودم بیشتر از قبل لبریز از #عشقش میشه ... @✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزترینم ... میدونی #تو-تمام-آرزوی-منی ؟ ... تمام آرزوی من ... " اُرکــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "