اون دوست بیچارم گفت: توی عشقای قدیم، وقتی طرف یه عشقی داشت، وقتی کسی ازش خواستگاری میکرد، جون میداد ولی عشق من..... به خودم غبطه خوردم به داشتن @✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿ عزیزمکه وقتی ازش خواستگاری کردن هیچی نمی دید و هیچی نمی شنید...
بعضي چيزا دليه گفتني نيست، كه بگيو اونم انجامش بده يا اونم بگه اره تو دل منم بود، بايد از دل خود طرف بجوشه، وقتي جوشيد ديده ميشه . . .دیده میشه. . . نیازی به هیچ حرف زدنی نیست...
#وقتي ازت بپرسن كجايي؟ ببيني جايي واسه رفتن نداري،خونه رو سرت خراب شده وتوهم زير آورا مونديو هيچ كي به دادت نرسيد و نفس هاي آخرته و زير آوارِِِِِِ...داري ميسوزي
پروانه تشنه ی خواستن آدم برفی است
و خوب میداند
زمین
پاهای آدم برفی را بسته است
و پروانه
آنقدر گردش خواهد چرخید
که جانش را
در پای زمینی که پروانه را برای کنار آدم برفی بودن
مواخذه میکند
زمین و زمینیان را بگذار
آسمان میداند آدم برفی و پروانه
عشق را
زندگی کرده اند
و پروانه
همین جان نیمه جانش را
برای گرم کردن آدم برفی دوست داشتنیش
خواهد داد ...
پروانه جانش را
روحش را
به آدم برفی پیوند زده است
و باد نمیداند پروانه
جانش
به جان آدم برفی بسته است
هیچ کس نمیداند
این عشق
قلب پروانه را
با دردها
همبازی کرده است
کاش میان این همه تکرار نفهمیدن پروانه آدم برفی پروانه را
لمس کند
وجودش را
روحش را
سوختنش را ...
حس قوي دارم اينقد كه مثلا اگه با يه نفر چت كنم تقريبا تمام كارهايي كه ميكنه رو حس ميكنم حتي اگه جمله هاش يه معني ديگه ديگه رو القا كنه ميتونم حالات روحيشو بفهمم...اگه با يكي ارتباط روحي ودوستي داشته باشم ميزانش بيشتر ميشه...اما #هدفم از گفتن اين مقدمه چيز ديگه اييه! هروقت كه به كوه وبيابان واون دوردستا، فصل يك كوه واسمان نگاه ميكردم يه حس عجيبي منو مسحورم ميكرد، بطوري از روي زمين جدا ميشدم...اين حس توي حركت باد ميون برگهاي يه درخت واز اين قبيل كم نبوده...اما هدفم از گفتن همه اينا چيزيه كه ديروز حسش كردم كه از همه برام ارزشمند تره وتازه فهميدم اين حس قوي به چه درد ميخوره...من ديروز #خـــــــــــــــــدا رو حس ميكردم، البته همه خدار را حس ميكنن،اما من #خـــــــــــــــــــــدا رودر #همـــــــــــــــــــــه-اطرافم حس ميكردم و #هرچي ميديدم #خـــــــــــــــــــــــدا روميديم ، حتي مصنوعات دست بشر...ديروز همچون يك غريق دريايي، غرق درياي وجود #خــــــــــــــــــــــــــدا بودم (به وصف ناقص كلمات!)@✿ ارکیده آبی قرينِ آرشܓ✿ خوش ديروز من اين بودواندكي راحت جسم
دخترک ناله های شنیدنیت را
به گوش جان میشنود
و چشمهای سیاه دخترک
به دستهای مهربانت دوخته شده
دستهایی که
مامن آرامشیست
که در تمام عمر
دخترک جایی غیر آغوشت
نیافته است
" اُرکــــــــــیده قرینِ آرشِ عزیزتر از جانم "
دریایی کرانه ناپیدا
دریایی آرام
دریایی خروشان
خروش عشقی ناب
خروش ظاهری
آرامش باطنی
خروش باطنی
آرامش ظاهزی
آری اینچنین پیچیده وساده اس دریای خوشبختی من، دريای خوشبختی تو، درای خوشبختی ما...
که یکی شدن را بر کران آن میتوان دید به رای نظر
که یکی بودن را در عمق بی نهایت آن میتوان دید، به رای بصر ونظر
وما خوشبختیم به وصف ناقص کلمات...
"آرش"
در کنارت
خوشبختی را
که در تمام عمر
گم کرده ام بود
یافته ام ما دستهای آسمان را
به نور پیوند داده ایم
و عشق را
با دلهایی خسته از تنهایی
آشتی داده ایم ما خوشبختیم
به وصف ناقص کلمات
" اُرکــــــــیده قرینِ آرش عزیزتر از جانم "