دیدگاه اون دلاور به حکم بنده که صاحب پست بودم حذف شد!
ضمنا این عمل بر کاربرانی که مث بعضیا اومدن رو اون پستم انجام وظیفه اجرا میگردد !
یه کاره اومده
سلام ارکیده جان!
ارکیده و مرض!
نمیبینی آقامون عین شیر اینجا وایساده ؟؟؟؟؟؟
امروزداشتم تو خیابون میرفتم هیچ کدوم ازحواسم جمع نبود(به هیچ وجه!)،در کمتر از صدم ثانیه یه چیزی منو نگهداشت نگاه کردم دیدم یه مانع سنگی جلو پام بود که بهش خورده بودم...؟! اونی که منو نگه داشت و حفظ کردو تاالان اینطوری ندیده بودمش یا اگر هم دیده بودمش یادم رفته بود...او منو نگه داشت...او منو حفظ کرد...او! توروخدا، تورو جان عزیزت هیچ وقت منو ول نکن هیچ وقتِ هیچ وقت...من خیلی خیلی ضعیف تر از این حرفام!
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... #دو-هفته تا زمان موعود "دوماه و نیم " خوابش مانده ... نمیدانم چه خواهد شد اما خوب میدانم ... تا اینجایش را ... روی #دستهای-خدا ... راه رفته ایم ... "ارکیده"
بله عزیزم ماه من فقط تویی عزیزکرده دل ارکیده
هیچ کس در نظرم جلوه ای نداره
تنها تورو میبینم
بگذرا تمام دنیا مرا صدا کنند
من تمام وجودم
گوش شده تا
یک نفس
نامم از زبان شیرین تو خوانده شود
"ارکیده"
"زیزعا خالهنا مهها اجا ستها , وتا هکا یدونیما نما قطفا روتا یخواما "
به او بگو دیگر شبها #آرام بخوابد ... #تمام-زندگیم را ... به نام آنکه به من زندگی #بخشید ... به او #بخشیدم ... به او بگو ... #مراقب تمام زندگیم باشد ... "ارکیده"
#غرق-گریه بودم ... #پدرم از پشت در آغوشم گرفته ... موهامو کنار زده ... آروم سرشو آورده دم گوشم ... با لبخندی و #چشمهایی پر از اشک میگه ... "لبخند تو را چند صباحیست ندیدم --- ای خانه ات آباد بگو #سیب " ... و من ... دوباره هق هق ... ببخش پدر عزیزم ... #دردم در آیه ی "لایکلف الله نفسا الا وسعها" ی خدای مهربان #میگنجد ... اشکهایم #باور ندارند ... "ارکیده"
تصوير لرزش بدنم،
اشك سوخته ام
دل ريش ريشم
غم غمهاي تو
غم غمهاي تو
غم غمهاي تو
را چگونه بنمايم...
اينجا فقط مجازيست ووسعش در محدوه الفاظ و تصاوير...
اشكـــــ از براي غصه هاي تو...نفسم سخت تنگ شده است...
اینجا که نیستم بیقرار و بیتابم ... میام اینجا ... به یه پرو سر میزنم ... #آتیش میگیرم ... به هق هق #گریه میفتم ... #قلبم در حال از جا کنده شدن که میشه ... #نفس هام که به شماره میفتن ... و کسی نیست که #آبعسل برام بیاره ... میرم تو تختمو بالشمو #بغل میگیرمو ... هق هق ... "ارکیده"
امروز صبح تو تاكسي قيمشي گذاشته بود(بدبختيم بخدادروديوارداره مارو ميخوره!!) ياد تو بودم كه يه روزي از قميشي تعريف ميكردي من اونروز زياد خوشم نيومد ولي واقعا قشنگه نه بخاطر امروزا! چند وقته خوشم اومده! حالا شعرش :دو دریچه دو نگاه دو پنجره /دو رفیق دو همنشین دو هنجره /دو مسافر دو مسیر زندگی دو عزیز دو همدم همیشگی /با هم از غروب و سایه رد شدیم غصه ی عاشقی رو بلد شدیم /فکر می کردیم آخر قصه اینه جز خدا هیشکی ما رو نمی بینه /دو غریبه دو تا قلبه در به در دو تا دلواپس این چشمای تر /دو تا اسم دو خاطره دو نقطه چین دوتا دور افتاده ی تنها نشین /عاقبت جدا شدن دستای ما گم شدیم تو غربت غریبه ها / آخر اون همه لبخند و سرود چشمای پر حسادته زمونه بود . . .