می دانی من و تو دور از چشم همه
معجزه ای میکنیم بنام ما
ما میتوانیم شک نکن
هیچ کس نمی داند که من و تو
با هم میسازیم و بی هم فرو میریزیم
این فاصله ها را پر میکنیم
به امید فردایی پر از وصل
پر از مــن
پر از تــو
پر از عــشق
پر از مــا .
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ عزیزترینم برای من هم بی تو
هیچ چیز
هیچ جا
رنگی جز یاد تو
عشق تو
و دلتنگی برای تو
عشق من , نداره
اشکــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ناز تو شعله میکِشد بر دلِ بینوای من / زین همه شعله میدمد روشنی سرای من / دل چو سپند ِ روی تو میکِشدم بسوی تو / سوخت در آرزوی تو قالب ِ محتوای من ... !/ [مسعود آذر]
کاش #پرنده مردنی بود ... نمی میرد ... و با #خاطرات-پرواز ... هر نفس ... #جانی دوباره میکند ... کاش پرنده #مردنی بود ... در قفس ماندن ... و خاطره ی #پرواز ... هزار بار تلخ تر است ... "اُرکـــــــــیده"
وَمالي لا اَبْكي وَلا اَدْري اِلي ما يكوُنُ مَصيري چرا گریه نکنم؟ در حالی که نمی دانم کجا می خواهم بروم. وَاَري نَفْسي تُخادِعُني وَاَيامي تُخاتِلُني و من نفسم را می بینم که به من نیرنگ می زند و روزگار مرا فریب می دهد. وَقَدْ خَفَقَتْ عِنْدَ رَاْسي اَجْنِحَه الْمَوْتِ و در حالی که مرگ بالهای خودش را بالای من باز کرده. فمالی لا ابکی......... ابکی لخروجی نفسی ........... ابکی لظلمه قبری........... ابکی لضیق لحدی.......... ابکی لسوال منکر و نکیرایای ... ابکی لخروجی من قبری... عریانا ذلیلا حاملا .......... ثقلی علی ظهری پس چرا گریه نکنم؟ گریه می کنم برای جان دادنم، گریه می کنم برای تاریکی قبرم ، گریه می کنم برای تنگی گورم . گریه می کنم برای پرسش نکیر و منکر ازمن . گریه می کنم برای آن لحظه ای که از قبر برهنه و خار بیرون آمده و بار سنگین اعمالم را بر پشت گرفته ام.
ببخش اينقدر كه بايد قوي نبودم!ببخش قدر فكر تو قوي نبودم!ببخش كه نفهميدم چگونه بايد قوي بود!ببخش كه قوي بودن را بلد نيستم!آخر ميداني قوت من...ببخش كه سنگ بودن را خوب بلد نيستم
به نظر من اينكه يه فرد توي احساساتش #ماركــــــــــــدار باشه از نوع احساساتش و عشقش و . . . نشات ميگيره ! ! ! يك گل براي دوستان گرامي""دو گل براي عشق عزيزم"" وسه گل براي خداوندو اوليا الله "". . .
اولا قبلا هم بر اساس مارك مخصوص خودش بود الان مارك عوض شده!شما كه ماركداري ما درس پس ميديم خدمت شما!!
ثانيا يه گل دو گل مهم نيست مهم اختصاصي بودنشه!به هرحال شما كه خودت ته ماركداري هستي!!
امروز گرم #آشپزی بودم ... نگاهم برگشت ... دیدم #پــــــــــــدرم کنار در آشپزخونه بهم #چشم دوخته ... گفتم « #جــــــــــانم بابا جون ؟ » ... فقط #لبخند زد ... لبخندش به #دلم نشست ... چند دقیقه بعد گفت ... دلم برای #تکیه-گاه بودنت , #تنگ شده بود ... دوباره شدی همون #سنگ-صبور-بابا ... مایه ی #آرامش بابا ... اشک تو #چشمهاش برق زد ... منم #اشکهام بی اختیار جاری شدن ... گفتم ... « #خودمم دلم برای خودم #تنگ شده بود , خیلی زیاد » ... "ارکیده"
@✿آرش قرينِ اركيده آبيܓ✿ ... #عطر بودنت را ... نسیم به گوشهای #قلبم میرساند ... میدانی ... #نسیم هم میداند ... من و تو ... دو #عاشق ِ زندانی ِ تقدیریم ... "اُرکـــــــــــــیده"