یه موضوعی که همیشه ذهن منو قلقلک میده اینه که چرا تو فیلم ُ سریالای ایرانی هر وخ کسی منتظر تاکسی وامیسته یه تاکسی خالی جلو پاش ترمز میزنه اصن مثکه نمیشه در راه رضای خدا یه مسافر دیگم تو ماشین نشسته باشه بعدشم اینکه چرا همشون تاکسی دربستی میگیرن ، ینی اقده ملت مرفه بی دردن ؟! آخه کلیشه تا چه حد واقعن
ღ♥ღ عابد کنار برکه نشسته بود! دست هایش در آب بود که دید آن سوی برکه زنی گلو وگلوبندش را به نمایش گذاشته است! چشمانش را بست در سکوت خواند: دور شو ! شیطان ! از من دور شو ! چشمانش را که گشود زن صنوبری بود گلوبندش ماه... ღ♥ღ
زندگی مام به رانندگیمون شباهتایی داره ... همیشه بهترین لاین واسه حرکت ُ لاین دیگران میدونیم و سعی میکنیم تو مسیر اونا حرکت کنیم و به چیزای خوب برسیم ... اما همیشه با این کارامون هم راه اونارو خراب میکنیم هم خودمون از ادامه مسیر جا میمونیم ... همیشه سعی داریم چوب لای چرخ هم بذاریم و آخرش هم خودمون ضرر میکنیم هم دیگران : |
آدم های ساده را دوست دارم ، همانها که بدی هیچکس را باور ندارند ، همانها که برای همه لبخند دارند ، همانها که همیشه هستند ، برای همه هستند ، همانها که بی منت جونشون رو فدا کردن ...
دیروز به یکی گفتم چرا هم شوهر داری هم دوست پسر؟؟؟ گفت: مگه كسی كه تلویزیون داره سینما نمیره ؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!! یعنی خداوکیلی تا حالا اینجوری قانع نشده بودم...!!!
این پستو یه بار دیگه بذار تو گروه خودمون
14 سال و 5 ماه و 8 روز و 7 ساعت و 5 دقيقه قبلمرسی همشهری