mahmoud
ظرفيت از پشت تكميله ، لطفا از جلو خنجر بزنيد...
mahmoud
یک شب به رغم صبح به زندان من بتاب // تا من به رغم شمع سر و جان فشانمت
mahmoud
شب آمد برافروخت آتش چو کوه / همان شاه در گرد او با گروه
mahmoud
لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد /عشق بزرگم آه چه آسان حرام شد
mahmoud
دریا منم همو که به تعداد موج هات***با هر غروب خورده بر این صخره ها سرش
mahmoud
جز تو در محفل دلسوختگان ذکری نیست // این حدیثیست که آغازش و پایانش نیست
mahmoud
جهان سر به سر حکمت و عبرت است // چرا بهره ی ما همه غفلت است
mahmoud
دگری جز تو مرا این همه آزار نکرد/جز تو کس در تظر خلق مرا خار نکرد
mahmoud
مدتی در ره عشق تو دویدیم بس است / راه صد بادیه درد بریدیم بس است
mahmoud
سلام به همه ......... ظهر همگی بخیر
mahmoud
تا بیاسایم در این هنجار و ناهنجارها * کرده ام یک کشتزار پنبه را در گوش چشم
mahmoud
نـــا امــیـــدم مــــــکـن از ســــــابـقـۀ روز ازَل /// تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت
mahmoud
من از روزی که دلبستم به چشمان تو می دیدم ... که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر
mahmoud
تو ملولی و مرا طاقت تنهایی نیست / تو جفا کردی و من عهد وفا نشکستم
mahmoud
هر شبی گویم که فردا ترک این سودا کنم /// باز چون فردا شود امروز را فردا کنم
mahmoud
همه عمر بر ندارم ، سر از این خمار مستی / که هنوز من نبودم ، که تو در دلم نشستی