mahmoud
ظرفيت از پشت تكميله ، لطفا از جلو خنجر بزنيد...
mahmoud
رندان تشنه لب را آبی نمیدهد کس *** گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت
mahmoud
نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت *** دیوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت
mahmoud
شنیدم که طبیب دل بیمارانی *** پس طبیب دل من باش که بیمار تو ام...
mahmoud
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم *** لطف ها میکنی ای خاک درت تاج سرم
mahmoud
هفت شهر عشق را عطار گشت *** ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
mahmoud
مطلبی گر بود از هستی همین آزار بود *** ورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود
mahmoud
تجلي گه خود كرد خدا ديده ما را *** در اين ديده در آئيد و ببينيد خدا را
mahmoud
یک شب به شتاب رفتنم را دیدی *** دل را به افق سپردنم را دیدی
mahmoud
مرا مهر سيه چشمان ز سر بيرون نخواهد شد *** قضای آسمان است اين و ديگرگون نخواهد شد
mahmoud
ای دل بشارت می دهم خوش روزگاری می رسد *** یا درد و غم طی می شود یا شهریاری می رسد
mahmoud
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم *** وقت پرپرشدنش سوز و گدازی نکنیم
mahmoud
دین و دل بردند و قصد جان کنند *** الغیاث از جور خوبان الغیاث
mahmoud
افسوس که آنچه بردهام باختنیست *** بشناخته ها تمام نشناختنیست
mahmoud
یادمان باشد در این بحر دو رنگی وریا *** دگر حتی طلب اب زدریا نکنیم
mahmoud
در اندرون من خسته دل ندانم کیست *** که من خموشم و او در فغان و در غوغاست