*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
nima lon terekondam.harchi matlab dashtam gozashtam.boro 1sar bbin khobe ya na@Nipoto
*mahsa*
در رویاهایت جایی برایم باز کن ، جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ، خسته شدم از بی جایی !
*mahsa*
یادش بخیر با هم میرفتیم ماهیگیری. اون ماهی های زیادی تور میکرد به من میخندید و میگفت: یعنی نمیتونی 1 دونه ماهی بگیری؟ لبخندی زدم و بغلش کردم و گفتم: ... من ماهیمو خیلی وقت تور کردم....
*mahsa*
من که به هيــــــچ دردی نميخورم...
.
.
.
اين دردها هستند که چپ و راست به من ميخورند..!!