*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
گاو اولی : مااااا !!! گاو دومی : ماااااااااا ؟؟؟ گاو اولی : مااااا مااااا !!! گوسفند وارد ماجرا میشه : بــــــــــه !!! گاو اولی : مااااا !!! … گوسفند دومی : بــــــــــه !!! گوسفند اولی : به به !!! . . . نه واقعا نشستی این گفت و گو رو تا آخر خوندی ؟؟؟ الانم دنبال بقیه ماجرا هستی !؟ آخه چرا ؟؟؟ چه فکری کردی ؟؟
*mahsa*
فدات شم؟ ﭼﺘﻪ؟ﺳﺮﺩﺗﻪ؟ﻣﯿﺨﻮﺍ ﯼ ﺑﯿﺎﯼ ﺑﻐﻠﻢ؟ . . . ﻣﮑﺎﻟﻤﻪ ﺩﯾﺸﺐ ﻣﻨﻮ ﺑﺎﻟﺸﻢ ...
*mahsa*
امروز میخوام یه خورده تو زندگیم تغییر ایجاد کنم… . . . بشینم رو تلویزیون و کاناپه رو تماشا کنم!!
*mahsa*
ببخشید اگه ممکنه یه دیقه این حرمت دل ما رو نگه دارین . . . من یه دششویی برم و زودی بیام
*mahsa*
تعداد دوست دخترهای یک پسر، مثل اسناد جنگیه . . . فاش شدن آن به امنیت ملی و روابط بینالملل او، ضربه میزند .
*mahsa*
به اندازه ی باورهای هر کسی ؛ با او حرف بزن …. بیشتر که بگویی ، تو را احمق فرض خواهد کرد …!!!