*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
مـانـی ^.^
رک بگم ، شماها هم رک جواب بدین ، سخته آدم بخواد یجوری منظورشو به یکی بفهمونه نه !!
*mahsa*
کاشکی خدا به هیچکی غم نده که بعدش بخواد بهش صبر بده !!!
*mahsa*
همه ی دردم این است که یک نفر در زندگی من هست که نیست ! .
*mahsa*
در عجبم از نخود و لوبیا با این جثه ی ریز ، که چه بادهای عظیمی در خود نهفته دارند !!!!!!!1