*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
چند وقت پیش با بابام دعوام شد، دستشو برد بالا که بزنه تو صورتم…! منم یهو رفتم تو فاز هندی گفتم: بزن بابا..! بزن ! بزن بذار بفهمم که پدر بالا سرمه…! بزن که بفهمم هنوز بی صاحاب نشدم…! بزن بابا! ودر نهایت ناباوری بابام زد تو گوشم
*mahsa*
وضعِ نت یه جوری شده که ، هفت هشت تا تب باز می کنی، بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون سرمیزنی ببینی درچه وضعیه،لود شده یا نه..! والااا …. . . .
*mahsa*
دوستای گل#دنبالری سلااااااااااااااااااااااااااااااااام . الان از سر جلسه میام . ی امتحان دادم خفن . از اول تا اخر با دوسته جوابارو @اس ام اس دادیم.
*mahsa*
همین که میام به خودم بگم : همه چیز آرومه من چقدر خوشحالم .... یه حس درونی بهم میگه غلط کردی