*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
رویـــــــــا
دوستان شبتون خوش . . . : )
*mahsa*
داداشم زندگیشو داده یه آیپد خریده اونوقت بابام به آیپدش میگه : پاره آجر !
*mahsa*
رابطه حرفای مامانم با حالات روحی-روانی من : وقتی تصمیم میگیری کم غذا بخوری و رژیم بگیری : باز چی شده ؟؟؟ باهاش دعوات شده ؟؟؟ آخه این کیه که ارزششو داره که واسش اینجوری میکنی ؟؟؟ وقتی زیاد غذا میخوری : هاااان ؟؟؟ چیههه ؟؟؟ خوشحالیییی ؟؟؟ آشتی کردین ، هااان ؟؟؟ حالا این کیه که به خاطرش اینجوری خوشحالی ، غذا میخوری ؟؟؟ وقتی به اندازه غذا میخوری : بهت گفته هیکلت خوبه ، رژیم اینا نمیخواد که اینجوری غذا میخوری ؟؟؟ حالا این کیه که اینقدر نظرش واسه تو مهمه ؟ وقتی عصبی هستی : باز اون گند زده به اعصابت اومدی اینجا سر ما خالی میکنی ؟؟؟ وقتی حالت خوبه : خدا کنه همیشه باهات خوب باشه که حداقل ما یه خنده رو صورت نحس تو ببینیم ... یعنی من نمیدونم این کیه ؟؟؟ خرزو خانه ؟؟؟ خو این لامصبو چرا ما نمیبینیم ؟؟؟ اصن چند وقته دچار توهم شدیم فکر میکنیم یکی همش صدامون میکنه کیهههه ؟؟؟ کیییهههه ؟؟؟
*mahsa*
موقع خواب : بابام : گوشیارو کجا گذاشتی ؟ مامانم : بالا سرت ! بابام : چرا بالا سر خودت نذاشتی ؟ مامانم : چونکه سرطانزاست ! یعنی عشق میچکه !!! .
*mahsa*
به دنبال واژه مباش . . .
کلمات فریبمان می دهند، وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش برود، فاتحه کلمات را باید خواند . . .