*mahsa*
دلم را سپردم به بنگاه دنیا و هی آگهی دادم اینجا و آنجا و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت وهی این و آن سرسری آمد و رفت ولی هیچ کس واقعا اتاق دلم را تماشانکرد دلم قفل بود کسی قفل قلب مرا وا نکرد یکی گفت چرا این اتاق پر از دود و آه است یکی گفت چه دیوار هایش سیاه است. یکی گفت چرا نور اینجا کم است و آن دیگری گفت و انگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است! و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری ومن تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟ و فردای آن روز خدا آمد و توی قلبم نشست و در را به روی همه پشت خود بست و من روی آن در نوشتم: ببخشید، دیگر برای شما جا نداریم از این پس به جز او کسی را نداریم.
*mahsa*
هر چه هست برای مصلحتی است...و هر که هست به خاطر منفعتی است. و هیچ چیزبه<<خودش>>نمی ارزد
*mahsa*
تو گذشته میگفتن پزشک محرمه.. کم کم عکاس و فیلم بردار هم محرم شدن حالا هم که دى جى و گروه موسیقى محرم شدن اینجور که من فهمیدم الان فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن!
*mahsa*
از این طرح هزاران لبخند که هیچی به ما نرسید. حالااگه یه طرح هزاران فحش بذاره من یه نفری همه رو برنده میشم !
*mahsa*
یعضي وقت ها دوس دارم وقتي كه بغض ميكنم خدا از اون بالا بياد پايين بگه:ادما اينجا اذيتت ميكنن؟؟؟بيا بريم!!!
*mahsa*
شرمنده میکنی مرا ، گاهی در خواب به من سر میزنی ...!
*mahsa*
بدون شرح..................
*mahsa*
باران که می باردتو می آیی باران گل، باران نیلوفر باران مهر و ماه و آئینه باران شعر و شبنم وشبدر باران که می بارد تو در راهی از دشت شب تا باغ بیداری از عطر عشق و آشتی لبری با ابر و آسمان جاری غم می گریزد، غصه میسوزد شب میگذارد، سایه می میرد تا عطر آهنگ تو می رقصد تا شعر باران تو میگیرد از لحظه های تشنه ی بیدار تا روزهای بی تو بارانی غم میکشد ما را و می بینی دل می کشد ما را تو می دانی
*mahsa*
دلت رودوست دارم!چون مثل يخچال فقرا هيچي توش نيست
*mahsa*
..... خدای من ..... براستى گذشت تو از گناه، و پرده پوشیت بر کار زشتم، و بردباریت در برابر جرم بسیارم، که گاهی به خـطا و گاهی از روى تعمـد کردم، مرا به طمـع انداخت تا از تو درخواست کنم چیزهایى را که مستحق آن نیستم .. ........ و سبب شد که تو را از روى اطمینـان بخوانم، و با تو انس بگیرم بدون هر ترس و واهمه ای، و حاجتم را از تو بخواهم، در حالیکه در طلبش هم با ناز و عشوه به درگاهت می آیم ! و اگر حاجتم دیـر بر آید، بواسطه نادانیم بر تو اعتراض میکنم در حالیکه شاید دیر شدن آن برایم بهتر باشد، زیرا تنها تو دانـا به سرانجام کارها هستى و از این رو من ندیدم مولایِ بزرگوارى، شکیبــاتر از تو بر بنده پست خود .. ........ خدای من، تو مرا مى خوانى درحالیکه من از تو روی میگردانم. تو به من دوستى میکنى در حالیکه من با تو دشمنى میکنم. تو به من محبت میکنى و من نمی پذیرم، گـویا مـن منتى بر تــو دارم ! و بـــاز ... این احوال تو را از مهر و احسانت بر من باز نمیدارد . ........ پس خدای مهـربان من، بر این بنده نـادانت رحـم کن و احسان زیادت را بر او ببخش، که براستى تو بـخـشـنـده و بــزرگــوارى ...
*mahsa*
بی الف قامت رعنای وجودش؛ به جانم و به جانم که " جهانم " جهنم است ...ای سفر کرده، برگرد ...
*mahsa*
علتِ فاصله ها ، قلتِ عاطفه هاست ... خویش را دریابید ...