مهشاد
حسادت نکن…! این که بعد از تو بغل گرفته ام… زانوی غم است!
مهشاد
نداشتن تو یعنى اینکه دیگرى تو را دارد.
نمیدانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگرى تو را داشته باشد!؟
مهشاد
شبیه برگ پاییزم همیشه قسمت بادم؛ ز تو دورم ولى هرگز ، نخواهى رفت از یادم.
مهشاد
نمی خواهم نبودنت از شمارش انگشتانم بیشتر شود؛ اما این روزها کاری از دستانم برنمی آید . . .
مهشاد
چه شدکه فریب آن چشمان آهوانیت را خوردم؟ چه شد که طعم بودنت را باحس غریزیم چشیدم؟ وانتظارت را چه تلخ… چه تلخ کشیدم!
مهشاد
باز باران بى ترانه گریه هایم بى بهانه مى خورد بر سقف قلبم باورت شاید نباشد خسته است این قلب تنگم
مهشاد
گاه گاهی که دلم تنگ و نگاهم ابری است ، کاش میشد که تو را میدیدم
مهشاد
سرگذشت غم هجران تو گفتم با شمع ، شمع آنقدر سوخت که از گفته پشیمانم کرد.
مهشاد
در سکوتم تو همیشه حاضرى و من همیشه به یادت سرشار از سکوتم!
مهشاد
باخیال توبه سر بردن اگر هست گناه، باخبرباش که من غرق گناهم هرشب
مهشاد
`با`هیچ `با`ر`ا`نی`
`رد` `پا`یت `از`کو`چه` `ها`ى`
قلبم` پاک` `نمیشود`
مهشاد
یاد سهراب بخیر آنکه تا لحظه خاموشی گفت:تو مرا یاد کنی یا نکنی من بیادت هستم!
مهشاد
نگاه میکنم از غم به غم که بیشتر است
به خیسی چندانی که عازم سفر است
من از نگاه کلاغی که رفت فهمیدم
که سرنوشت درختان باغ من تبر است..