مهشاد
اگر امشب هم از حوالی دلم گذشتی آهسته رد شو غم را با هزار بدبختی خوابانده ام . . .
مهشاد
عجب جوش و خروشی بود عشقت / خراب باده نوشی بود عشقت
بهشتم را به سیبی داد بر باد / عجب آدم فروشی بود عشقت . . .
مهشاد
مترسک گفت ای گندم تو گواه باش مرا برای ترساندن افریدند، اما من عاشق پرنده ای بودم که از گرسنگی مرد…
مهشاد
قلب من جایگاه رفیقی است که شقایق ها حسرت آن را می خورند.
مهشاد
بت ها شکستنی بودند و باورها ماندگار… چه ساده بود ابراهیم!
مهشاد
این تیر €———> بخوره به قلب کسی که قدر گلی مثل تو رو ندونه.
مهشاد
تورا آرزو نخواهم کرد ، هیچ وقت ! تورا لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی،با دل خود نه با آرزوی من
مهشاد
خداوندا، مگذار آنچه را که حق می دانم
به خاطر آنچه که بد می دانند، کتمان کنم . . .
مهشاد
خدایا
راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست
همین کا[!]ت که تو راه را میبینی و من تو را . . .