مهشاد
گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت و گاه در اوج تمنا باید نخواست . . .
مهشاد
اشکهای من از غصه نیست فقط… چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند ! اما… تو این را باور نکن… غصه از اشکهای من میبارد…!
مهشاد
تو را آرزو نخواهم کرد..هیچ وقت..! تو را زمانی می خواهم که خودت بیایی نه با آرزوی من.
مهشاد
چه رابطه ی مرموزی است….میان پیداترین زخم و پنهان ترین راز!!
مهشاد
کمی از غصه هایم یاد بگیر که وقتی بودی با فکر رفتنت و وقتی رفتی با فکر بر نگشتنت همراه من ماند!!
مهشاد
حـرفی نـدارم … مـن حـاضـرم حـتی جـانم بـه لبـم رسـد …! اگـر جـانم تـو بـاشی …
مهشاد
تو زندگی بعضی چیزا بزرگ و بعضی چیزا کوچیک بعضی چیزا ساده بعضی چیزا مهم هستن:بزرگ مثل عشق کوچیک مث غم ساده مثل من مهم مثل تو
مهشاد
هرگاه خدا تو را به لبه ی پرتگاه برد به او اعتماد کن؛زیرا یا پرواز را یادت میدهد یا از پشت تو را میگیرد
مهشاد
تمام قندهای توی دلم را آب کردم برای تو تویی که چایت را همیشه تلخ می خوری . . .
مهشاد
امان از این بوی پاییزی و آسمان ابری ، که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ کس دیگر ، فقط میداند که هرچه هوا سردتر میشود ، دلش آغوش گرم میخواهد .
مهشاد
آدمها در ارتباطاتشان يک آستانه ي “تحمل” دارند يک آستانه ي “تنفر” و يک آستانه ي ” تهوع !
مهشاد
پاهايم را که درون آب مي زنم، ماهي ها جمع مي شوند شايد اين ها هم فهميده اند / عمري “طعمه روزگار”بوده ام . . .
مهشاد
دیــکتــاتــور کیــست؟ دیــکتــاتــور اون بچّه ی دو سالـــست که بیست نــفــر مجبورند به خاطــر اون کــارتون نــگاه کنــنــد
مهشاد
اگرچه خسته از رهم ولی برای دیدنت به بال شوق یاد تو سوار می شوم بیا
مهشاد
انگشتانت را … به من قرض بده برای شمردن لحظه های نبودنت کم آورده ام!…
خب یعنی باید کلا هیچ کاری نکنیم؟
14 سال و 5 ماه و 16 روز و 17 ساعت و 23 دقيقه قبل