مهشاد
یه وقتایی لازمه یکی “کنارت” باشه.. کاری نکنه و حرفی نزنه ها ! فقط باشه…
مهشاد
مثل آسمــــان می مانی دوستتـــ دارم اما نمیتـــوانم داشـــته باشمتــــ
مهشاد
می خواهم بِدهم دنیا را برایم تنگ کنند ، به اندازه آغوشت !
مهشاد
مدتـــهاســـت دلـــم شـــروعــی تـــازه میخــــــواهــد تــو بیـــــــا مــــــرا دوبـــــاره آغـــــــاز کـــن…
مهشاد
دلى که اندوه دارد نیاز به شانه دارد نه نصیحت… کاش همه این را مى فهمیدند….!
مهشاد
آغوش تو مترادف امنیت است آغوش تو ترسهای مرا میبلعد آغوش تو یعنی پایان سردردها یعنی آغاز عاشقانهترین رخوتها آغوش تو یعنی من خوبم!
مهشاد
همیشه از آمدن “نـ” بر سر کلمات مـی ترسیدم ! نـ داشتن تو… نـ بودن تو… نـ ماندن تو… کـاش اینبـار حداقل دل واژه برایم می سوخت و خبـری مـیداد از نـ رفتن تـو… .
مهشاد
کــاشـــ میـــــــــ دانـستـمـــ چــطـــور بــه صبـــح بـرسـانـمــــ تــمـــامـــِ شبــــ ـــهـایـی را کـــ ه بــا رفـتـنـتـــــ یــلـــدا شـــدنـــد …!!
مهشاد
من از تمام آسمـــان یک بــــاران را میخواهم و از تمــــام زمین یک خیابان را … و از تمام تو یک دست ڪه قفــــل شده در دست مـن.. .
مهشاد
وقتی کسی تو را عاشقانـــــــه دوست دارد شیوه ی بیــان اســم تـو در صدای او متفاوت است و تــــو می دانی که نامت در لبهـای او ایمن است . . .
مهشاد
هیچ چیز لذت بخش تر از این نیست که یک نفر احساست رو بفهمه بدون اینکه بخوای به زور بهش حالی کنی . . . .
مهشاد
چــه دمــدمــے مـزاج شـده احـساســم گـــاهـے آرام . . . گـــاهـے بــارانـے . . . چه بـے ثـبـاتــم بـے تـ ـ ـو!!!! .
مهشاد
امـتـداد بـازوانـت مـی شـود انـتـهـای دلـدادگـی … مـی شـود هـمـان گـوشـه دِنـجـی که راحـت مـی تـوان جان داد …
مهشاد
رفتار عاشقانه ی زن را بایــد از دلتنگـیش فهمید از شـــوق و بی تابیـش برای دیدار از حس کودکانه اش برای آغــــــــوش از خجالتش برای بوسـه گرفتن زن بـی دلیل بهانه نمیگیرد شاید بهانه ی دستانِ گرمـت را دارد که دستانش را بگیری …..!
مهشاد
بـه آمـار مـشـکـوکـم … جـمـعـیـت دنـیـای مـن دو نـفـر اسـت . . .