مهشاد
زندگي هنر نقاشي بدون پاك كن است طوري زندگي كن كه حسرت داشتن پاك كن را نخوري
مهشاد
گل هاي شقايق هرگز نميميرند با تمام وجود شقايق شدنت را ارزومندم
مهشاد
نه.. نه! گریه نمی کنم یک چیزی رفته توی چشمم! به گمانم … یک خاطره است
مهشاد
چه تلخ محاکمه می شوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به درخت ، جان می دهند و چه ناعادلانه کمی آن طرف تر همه چیز به نام بهار تمام می شود .
مهشاد
گذشت اون وقتایی که آدما همدیگرو دور می زدن الان دیگه از روی هم رد می شن . . .
مهشاد
بیا عشقمون رو محکم به هم گره بزنیم و آرزو کنیم این گره هیچ وقت باز نشه حتی با دندون روزگار!
مهشاد
در عمق آرزوی من است که در وجودت خانه ای داشته باشم، حتی به مساحت یک یاد…
مهشاد
از درد های کوچک است که آدم می نالد وقتی ضربه سهمگین باشد ، لال می شوی..
مهشاد
گاه برای ساختن باید ویران کرد ، گاه برای داشتن باید گذشت و گاه در اوج تمنا باید نخواست . . .
مهشاد
اشکهای من از غصه نیست فقط… چشمهای من خجالتیست چشمانم به وقت دیدنت ” عرق ” میکند ! اما… تو این را باور نکن… غصه از اشکهای من میبارد…!
مهشاد
این بار مینویسمت… ” تو ” را میان اصطکاک مداد و کاغذ گیر خواهم انداخت شاید اینگونه بشود تو را ” تجربه ” کرد…!!!
مهشاد
این عشق برای من هیچ نداشت اما… . گلهای بالشم را ” باغبان ” خوبی بود اشک های هر شب من…!!!
مهشاد
خداوند همه چیز راجفت آفرید:جز بینی ودها ن وقلب،مى دونى چرا؟چون بایدبراى خودت یک هم نفس یک هم زبان ویک هم دل پیداکنى
مهشاد
تو را آرزو نخواهم کرد..هیچ وقت..! تو را زمانی می خواهم که خودت بیایی نه با آرزوی من.