مهشاد
رفتم ، مرا ببخش و مگو او وفا نداشت راهی بجز گریز برایم نمانده بود این عشق آتشین پر از درد بی امید در وادی گناه و جنونم کشانده بود
مهشاد
نیاز عاشقان معشوق را بر ناز می دارد تو سر تا پا وفا بودی ، تو را من بی وفا کردم
مهشاد
یک روز فکر میکردم اگر او را با غریبه ای ببینم شهر را به آتش میکشم اما امروز برای دیدنش حاضر نیستم حتی کبریتی روشن کنم!
مهشاد
از قدیما گفتن کوه هرگز به کوه نمیرسه بی وفایی کن ولی بدون آدم به آدم میرسه.
مهشاد
حیف این چشمهام که برای چون توی بی وفا و بی ارزشی اشک ریخت! و چه ساده دلم که هنوزم دوست داره!
مهشاد
سکوت دردناکترین پاسخ من به بی وفایی های توست!
مهشاد
گر تو را از ابلهی کردم رها ، برمن ببخش گر سر پیمان نه بر مهر و وفا ، بر من ببخش راه ورسم عاشقی را نا بلد چون کودکان اشتباه و ناروا کردم خطا ، بر من ببخش
مهشاد
بی و فایی کردی و گفتی نفرین میکنی ؟ گفتم نه …فقط از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه…. هنوزم از خدا می خواهم که هیچ کس اندازه من دوستت نداشته باشه…..
مهشاد
آئین عشق بازی دنیا عوض شده است یوسف عوض شده است ، زلیخا عوض شده است آن بی وفا کبوتر جلدی که پر کشید اکنون به خانه آمده اما عوض شده است
مهشاد
مطمئن باش ، برو … ضربه ات کاری بود ، بی وفایی کردی..دل من سخت شکست … و چه زشت به من و سادگیم خندیدی به من و عشقی پاک ، که پر از یاد تو بود … و به این قلب یتیم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود … تو برو تا راحت تر تکه های دل خود را آرام سر هم بند زنم.
مهشاد
بی وفا!! ایـن روزهـا نـه مـجـالـی بـرای دلـتـنـگـی دارم و نـه حـوصـلـه ات را.. ولـی بـا ایـن هـمـه، گـاه گـاهـی دلـم هـوای تـو را مـیکـنـد!
مهشاد
من گمان می کردم رفتنت ممکن نیست
رفتنت ممکن شد…
باورش ممکن نیست!
مهشاد
تو را چه به فرهاد؟ یک فرهاد بود و یک بیستون عاشقی! تو همین یک وجب دیوار را بردار من باورت میکنم
مهشاد
این اس ام اس رو میزنم به سلامتی همه بی معرفتا که سخت مشغول شطرنج زندگی اند و نمیدونن ما مات رفاقتشون هستیم
مهشاد
ما عاشق فهم و ادب و معرفتیم ما خاک قدوم هر چه زیبا صفتیم از زشتى کردار دگر خسته شدیم محتاج دو پیمانه مى معرفتیم