مهشاد
خداوندا دستانم خالیست، قلبم پر از آرزوهای دست نیافتنیست، یا دستانم را توانا ساز، یا درونم را از آرزوهای دست نیافتنی تهی ساز
مهشاد
الهی! در شگفتم از آنکه کوه را می شکافد تا به معدن جواهر دست یابد، ولی خویش را نمیکاود تا به مخزن حقائق برسد
مهشاد
حمد میگوییم خدای مهربان، خالق و سازنده ی این مکان، آفریده این زمین و آسمان، کائنات و جمله موجود آن
مهشاد
خوشا آن بنده با عهد و پیوند، که دارد بازگشتی به خداوند، به کام خویش اگر چندی رود راه، چو باز آید نیاز آرد به درگاه
مهشاد
اشتباهات انسان در ابتدا رهگذرند، سپس میهمان میشوند و بعد صحابخانه!
مهشاد
ما همواره کارهای احمقانه ی را که انجام داده ایم به نام تجربه به رخ دیگران میکشیم
مهشاد
فقط با دوست میتوان قهر کرد، غریبه ها ناز ما را نمیکشند
مهشاد
تجربیات یک انسان شکست خورده با ارزش تر از موفقیت های یک انسان بی تجربه است
مهشاد
خطاها همیشه در همسایگی حقیقت زندگی میکنند، به همین دلیل فریبمان میدهند
مهشاد
قطعا خاک و کود نیاز است تا گل سرخ بروید، اما گل سرخ نه خاک است و نه کود!!!
مهشاد
برگ در انتهای زوال میافتد و میوه در انتهای کمال، بنگر که چگونه میافتی چون برگی زرد یا سیبی سرخ
مهشاد
مردم اشتباهات زندگی خود را روی هم میریزند و از آنها غولی بوجود میآورند که نامش تقدیر است! جالبه
مهشاد
همیشه پس از گریه های عمیق، روح ها لبخند میزنند، درست همچون رنگین کمان، که لبخند آسمان پس از باران است
مهشاد
بگو ای دل در این فردا چه داری، چه میخواهی که در این صحرا بکاری، چه فرقی داشت امروز، دیروز ، که یک عمر است فردا میشماری؟
مهشاد
دلت را از شیشه بساز ولی به سنگها بگو دلم از فولاد است