مهشاد
استعداد عجیبی در شکستن داری ، قلب ، غرور ، پیمان استعداد عجیبی در نشستن دارم ، به پای تو ، به امید تو ، در انتظار تو . . .
مهشاد
جایی وجود داره به نام “ســــــــــــیم آخر” من دقیقا همون جام! بزنم بهش یا نه . . . !؟
مهشاد
چه خوش خیال است ، فاصله را میگویم ، به خیالش تو را از من دور کرده نمیداند جای تو امن است ، اینجا در میان دل من . . .
مهشاد
عمری خیال بستم یار آشناییت را / آخر به خاک بردم داغ جداییت را . . . .
مهشاد
مرا هیچ چیز عذاب نمی دهد، جز اینکه همیشه دانسته خطا کردم ندانسته آلوده شدم، نشناخته وابسته شدم، و نخواسته رانده شدم
مهشاد
ای نشسته درخیال من، فراموشم مکن با فراموشی و تنهایی، هم آغوشم مکن زندگانی می کنم چون شعله با خود سوختن زنده ام با سوز و ساز خویش، خاموشم مکن .
مهشاد
هر لحظه بهانه ی تو را میگیرم / هر ثانیه با نبودنت درگیرم حتی تو اگر به خاطرم تب نکنی / من یک طرفه برای تو میمیرم . . . .
مهشاد
در پی دانه مرو همچو کبوتر، که تو را / عاقبت بهر یکی دانه، به دام اندازند صید کن شیر صفت، نیم بخور، نیم ببخش / تا به هرجا که روی، بر تو سلام اندازند . . . .
مهشاد
لبریز غزل بیا همی آهسته چون آیه بخوان مرا کمی آهسته آهسته مرا رها بکن از سر عشق تا در تو رها شوم دمی آهسته .
مهشاد
به کسی اعتماد کن که بتواند سه چیز را در تو تشخیص دهد : اندوه پنهان شده در لبخندت عشق پنهان شده در عصبانیتت و معنای حقیقی سکوتت را . . .
مهشاد
دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در خلوت شب ، خفته یا بیدار یاد می دارمت . . . .
مهشاد
ای کاش قانون همه ی دوستی ها این بود : یا رفاقت تعطیل یا جدایی هرگز . . . .
مهشاد
نه از فلسفه کلامی می دانم و نه منطق می گنجد در کلامم ، بی استدلال دوستت دارم . . .
مهشاد
با تو از ناب ترین لحظه سخن خواهم گفت دوستت خواهم داشت ، هیچ میدانی چیست ؟ لحظه ای نیست که در خاطر من یاد تو نیست . . . .
مهشاد
دل تنگم و جز روی خوشت در نظرم نیست
در گیتی و افلاک به جز تو قمرم نیست
با عشق تو شب را به سحر گاه رسانم
بی لذت دیدار تو شب را سحرم نیست . . .