مهشاد
میگفتند باران که می بارد بوی خاک بلند میشود... اما اینجا باران که میزند فقط بوی خاطره ها می آید.
مهشاد
چه معنـــــى دارد زندگى...!؟ وقتى كه هیچ اتفاقى من و تو را سر راه هم قرار نمى دهد !!
مهشاد
نمی خواهم بگویم دوستت دارم ... می خواهم بدانی که دوستت دارم ...
مهشاد
یاریم کن خاطره ... بجز عاشقی چه گفتم؟ شاید اشک چشم هایم زیر پایش را نخیساند بخدا من مثل باران گریه کردم او نماند ... گل یاسش لابلای دفترم مانده هنوز و هزار بار هر روز من کنار گل یاس می رویم من هنوز عطر نفس هایش را شب و روز می بویم ...
مهشاد
فقط کمی دلواپسم کاش قول گرفته بودم از تو برای کسی از ته دل نخندی می ترسم مثل من عاشق خنده هایت شود حال و روزش شود این... تو که نمی مانی برایش آنوقت مثل من باید آرام باشد .....خوب باشد..... قول داده باشد بیچاره....
مهشاد
فقط نمیدانم چرا هی آه میکشم آه و آه و بازم آه خسته شدم از این همه آه شبها تمام آه ها در سینه منند ان قدر سوزناک هستند که می توانم با این همه آه دنیا را خاکستر کنم اما حیف که قول داده ام من خوبم ....من آرامم......
مهشاد
اما شبها.. وای از شبها هوای آغوشت دیوانه ام میکند موهایم بد جوری بهانه دستانت را میگیرند تک تک نجواهای شبانه ات لا به لای موهایم مانده اند کاش لا اقل میشد فقط شب بخیر شبها را بگویی تا بخوابم لالایی ها پیشکش من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
مهشاد
من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام فقط کمی بی حوصله ام آسمان روی سرم سنگینی میکند روزهایم کش امده هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند چون من خوبم ....من آرامم......من قول داده ام
مهشاد
دلـم گـرفته است ... نه اینـکه کسی کاری کرده باشد نه ... من آنقدر آدم گریز شده ام که کسی کارش به اطراف من هم نمی رسد.. دلم گرفتـه است که آنچه هستم را نمی فهمند ... و آنچه هستند را میپذیرم ... و دنیـا هم به رویش نمی آورد این تنـاقض را ...
مهشاد
انسان عادی مثل شهری است صد دروازه که تقدیر ازهردری که بخواهد بر او وارد می شود . اما انسان حکیم همانند کاخی ست با یک در که تقدیر قبل از ورود به آن در می زند .
مهشاد
از زندگی هر انچه لیاقتش را داریم به ما میرسد نه انچه که ارزویش را داریم
مهشاد
به چشمی اعتماد کن که به جای صورت به سیرت تو بنگرد و دستی را بپذیر که باز شدن را بهتر از مشت شدن بلد باشد