مهشاد
یک جام پر از شراب دستت باشد ، تا حال من خراب دستت باشد این چندمین پیامک است ندادی ، پاسخ ای دوست فقط حساب دستت باشد
مهشاد
برای سلامتی آنهایی که تا یادی ازشان نکنی یادی ازت نمیکنن ،
مهشاد
هنوز رو خاکیم یادمان نمیکنند! وای به روزی که خاکمان کنند!!!!
مهشاد
از زشــتی کردار تو هم خسته شدم بی معرفتی دیده و بشکسته شدم پژواکم و در ســـینه صد کوه اســـی بی مهری و غم دیدم و لب بسته شدم
مهشاد
بی معرفت تو اون کسی بودی که اومدی زیر چترم,نه برای همراهی با من,بلکه فقط برای اینکه خیس نشی….بارون که بند اومد,رفتی که رفتی …..
مهشاد
چه شده؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟ با دو چشمان پر از اشک صدایش کردی؟ گفته بودم که دلش معدن بی معرفتی ست تو نشستی و دلت خوش به وفایش کردی؟
مهشاد
غلام همت آن نازنینم که کار خیر بی روی ریا کرد من از بیگانگان هرگز ننالم که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
مهشاد
دوستی این نیست بی معرفتی سنگدلی نامردی دوستی این نیست این نیست که دیرآمدی وزودروی
مهشاد
کاش دهخدا می دانست دلتنگی … اشک …. فاصله …. بی وفایی…. تعریفش فقط دو حرف است “تـــو”
مهشاد
به گمانم یادت پنجره ی احساسم را میکوبد ، چرا که در دلم هوای دلتنگی به پاست
مهشاد
امروز… انگار کسی آمد… و هوای دلتنگی ات را … هی در آسمان اتاقم پاشید … و تو نبودی……
مهشاد
دیگـر فرصتی بـرای پیامک دادن نیست دست واژه ها را می گیرم و به دیدنت می آیـــم دلتنگیت در هیچ پیامی نمیگنجد