مهشاد
اس ام اس ها گاهی پیامی ندارن فقط ارسال میشن که باور کنی اونی که فکرشو نمی کنی الان به یادته
مهشاد
ثانیه ها، روزها حقیرتر از آنند که بهانه ای برای از یاد بردنت باشند…
مهشاد
به که پیغام دهم ؟ به شباهنگ که شب مانده به راه ؟ یا به اندوه کلاغان سیاه ، به پرستو که سفر میکند از سردی فصل ؟ یا به مرغان نکو چیده شهر ؟ به که پیغام دهم که به یادت هستم ؟
مهشاد
داستان جالب نامه” شگفت انگیز” داستان کوتاهی که پیش روی شماست یک قصه جادویی است که حتما باید دو بار خوانده شود! به شما اطمینان میدهم هیچ خواننده ای نمیتواند با یک بار خواندن آن را رها کند! این نامه تاجری به نام پائولو به همسرش جولیاست که به رغم اصرار همسرش به یک مسافرت کاری میرود و در آنجا اتفاقاتی برایش می افتد که مجبور میشود نامه ای برای همسرش بنویسد به شرح ذیل … دیدگاه
مهشاد
داستان جالب “آدمخوارها” پنج آدمخوار به عنوان کارمند در یک اداره استخدام شدند هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس اداره گفت: “شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید.” آدمخوارها قول دادند که با کارکنان اداره کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس اداره به آنها سر زد و گفت: “می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟” آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند. بعد از اینکه رئیس اداره رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: “کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟” یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا برد. رهبر آدمخوارها گفت: “ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد؟! از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید.
مهشاد
خسته ام فردا نگاهت را برایم پست کن / یک بغل حال و هوایت را برایم پست کن گوشم از آواز غمگین سکوت شب پراست / لطفا آن لحن صدایت را برایم پست کن. . .
مهشاد
بیمار عشق توست پرستوى روح من ، از این مریض خسته عیادت نمیکنى !؟
مهشاد
گفتم دل و جان بر سر کارت کردم هر چیز که داشتم نثارت کردم گفتا تو که باشی که کنی یا نکنی! این من بودم که بیقرارت کردم . . .
مهشاد
کاش می شد همدلی را قاب کرد،ساکنان شهر غم را خواب کرد کاش می شد نور چشمان تو را،جانشین تابش مهتاب کرد . . .
مهشاد
همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عــمد …. راه اشــتباه را نباید برگشت … !!!
مهشاد
همه ی پل های پشت سرم را خراب کردم ؛ از عــمد …. راه اشــتباه را نباید برگشت … !!!
مهشاد
اونقدر که فکرشو میکنی دوستت ندارم ، چون اونقدر دوستت دارم که نمیتونی فکرشو بکنی !
مهشاد
وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند . . .
مهشاد
اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که / دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را . . .
مهشاد
یک تلنگر هم کافی بود برای اینکه بشکنم به هر حال ممنون از مشتت . . .