مهيار
سیـب از درخت افتاد... ستــاره از آسمـان... تــو از دماغ فیــل... من از پل صـراط... گاهی فرقی نمیکند از کجا... سرنوشت مشترکی ست... ســـقــــوط...!
مهيار
گزارش پستچی: اشتباه از شما نبود! تقصیر من هم نبود! به جان مادرم خودکشی هم نبود. زنگ که زدم اشتباهی پنجره را جای در باز کرد.! گفتم از شیراز نامه دارید. به جای پلهها باز اشتباهی مثل پرندهها از پنجره پرواز کرد.!
مهيار
این روزها برای تنها شدن ... صادق كه باشی، كافي ست.!
مهيار
انگار هر چيز ِ مصلحتي بوي كاسبي مي دهد.! دروغ مصلحتي، حرفهاي مصلحتي، دوستي مصلحتي... . نفسم در ازدحام بازاري كه بجاي كالا معنا مي فروشند به تنگ آمده.
مهيار
و چه اندك زماني كه عشق به نفرت تن داد. ......... به سرعت گذر رعدي تابناك كه بر داري نشيند ......... و برق دشنه ي تيزي كه بوسه بر قلبم نشاند.! .......... كاش حافظه ات تنها لختي، امانم ميداد...
مهيار
هیچگاه بیش از آن زمان خود را گول نمیزنیم، که گمان میکنیم دیگران را فریب داده ایم.
مهيار
.:.یادی از شادروان حسین پناهی .:. از آجیل سفره عید چند پسته لال مانده است. آنها که لب گشودند، خورده شدند و آنها که لال مانده اند، می شکنند. دندانساز راست می گفت: پسته ي لال، سکوت دندان شکن است!
مهيار
افتادن از اسب اهميتي نداره دوست من. چرا كه بارها شاهد سقوط تكتاز ترين ها هم بوده ايم. مهم اين ست اما كه از اصل نيافتيم.
میدونید همیشه همه رو از کودک درونشون میشناسم احساس می کنم هر جی رو پنهون کنند و تظاهر به هر چی کنند این چهره رو هرگز نتونند قایم کنند شاید به خاطر همین باشه که قبل از صحبت کردن بیشتر به آدما نگاه می کنم
15 سال و 1 ماه و 23 روز و 14 ساعت و 37 دقيقه قبل