اون روزی رو که به دنیا اومدی خوب یادمه:>>>{ #7_ماه_و_21_روز پیش ساعت 2و نیم نصفه شب بود.../ که:>( بهم خبر دادن پا گذاشتی به این دنیا که #اگه_چشات_رو_باز_کنی_پر_از_زیباییه...!!!) و از همون لحظه بود که:>>> شدی همه دنیام....!!!!} برام خیلی سخت بود که تا نزدیکای یه ماهگیت از #فرشته_ای_مثل_تو دور باشم ولی به اینکه #سالم ببینمت می ارزید.../ دیر به دیر میبنمت ولی:>>>{ یه لحظه هم شک نکن که:>> #نفسم_به_نفست_بنده.../ پس همیشه باش تا باشم} الان دلتنگی هامو اینجا برات مینویسم{#تو_خود_خود_دنبالر...!!} تا بعد ها که بزرگتر شدی:>> بیای اینجا و بخونیشون شاید اونموقع #دایی_ای_نباشه که نازت رو بکشه.../ شاید اونموقع داییت زیر یه مشت خاک باشه.../ {نمیخوام تلخش کنم} و یا شایدم اونموقع کنارت باشمو با هر #ناز_نگات و صدای خنده هات به عمرم اضافه شه..../خدایا برام حفظش کن و لبخندو هیچ وقت از لبش محو نکن{که میدونم #تا_خودش_نخواد_تو_نمیخوای...!!!}
فردا - ابوالفضل خانه ندارد" تیتر خبری بود که 17 مهر در همیین سایت خبری منتشر نشد. الان که مینویسم و ابوالفضل هنوز خانه ندارد. مادرش پشت تلفن میگفت تا امروز با مکافات، همان پشت بام، سرپناهشان مانده است.ولی امروز روز آخر است و باید جمع کنند و بروند.
کسانی همت کردند و سلام ابوالفضل را جواب دادند ولی خیلی مانده تا خشتهای مهربانی همقد یک 4 دیواری شوند. گفتیم سلام ابوالفضل را دوباره به همه برسانیم شاید جواب گرفت و خیالش از باد و باران راحت شد.
***
از پایین خانه هم که نگاه کنی می فهمی که باد و باران پاییزی کار سختی نخواهند داشت تا خانهی ابوالفضل را سرد و نمکشیده کنند. کاری ندارد برای باد گذر از ایرانیتی که شده سقف و چهار تا پتویی که شدهاند در و دیوار.
بالا که رفتیم بیشتر نگران پاییز و زمستان شدم. به نظر نمیرسید. سرما اصلا کار سختی داشته باشد. زیرانداز دندانگیری هم در کار نبود. بعدتر اما نگرانی برطرف شد! فهمیدیم ابوالفضل و خانوادهاش ده روز بیشتر مهمان بام میزبانشان نیستند. بعدش باید احتمالا برگردند گوشهی پارکی که از آنجا آمدند.
به گزارش «فردا»، ماجرا از آنجا شروع شده بود که 5 ماه کرایه خانهای که در آن سکونت داشتهاند عقب میافتد و ودیعهای که از کمیته امداد وامش گرفته بودند، به جای آن بدهی برداشته میشود. خودشان هم آواره کوچه و خیابان. این وسط از دست ابوالفضل کاری هم بر نمیآید، نه حالا نه بعدها. تنها نگاه میکند. معلول است. ذهنی و حرکتی. مادرش هم باید تمام مدت خانه باشد تا از او مراقبت کند. پدر فوت کرده و دو بچهی دیگر هم دانشآموز هستند.
مادرش از شرم عرق کرده و انگار زیر چادری که کشیده توی صورتش بغضش را قایم میکند. نگاهش را دوخته به ابوالفضل. من و عکاس هم همین کار را میکنیم. حرف زدن سخت شده که ابوالفضل به دادمان میرسد و از خواب بیدار میشود و خوشاخلاق توی صورتمان نگاه میکند و میگوید "سلام". سختی فضا میشکند.
مادر ابوالفضل که به حرف میآید میفهمیم که منبع درآمدی ندارند. از شدت تنگنا تمام مدارک و شناسنامه گروی این و آن هستند. مدتی جل و پلاسشان در پارکی پهن بوده و کسی دلش به رحم میآید و موقتا میآیند اینجایی که هستند. هنوز پاییز نرسیده آنقدری سرد شده که نشود شبها سر آسوده به زمین گذاشت. بچهها مریض شدهاند. مادر هم. ابوالفضل سرفه میکند ولی هنوز خوشاخلاق است. حتی وقتهایی که خودش را خراب میکند و مادر باید جایش را عوض کند باز آرام و خندهرو است.
اتاثشان را که نگاه کنی یک نکته مثبت پیدا میکنی! کشیدنش این طرف و آن طرف سخت نیست. سبکاند چون اساسا اثاثی به آن معنی در کار نیست.ابوالفضل دوباره دستم را میگیرد و نگاهم را از اثاث قلیل به سمت خودش میگیرد. یاد سلامش میافتم. از خودم میپرسم جوابش را چه کسی خواهد داد؟
لازم به یادآوری است دوستانی که تمایل دارند در این امر خداپسندانه شرکت کنند، می توانند کمکهای خود را به این شماره حساب واریز کنند:
شماره حساب: 0303563424003
شماره کارت: 6037691084095710
به نام پروانه روشنی
بانک صادرات
همچنین برای دریافت اظلاعات بیشتر با این ادرس [email protected] و یا با شماره 09196460927ارتباط بگیرید.
بچه ها اگه از دستتون بر مي ياد...يه كمكي بهش بكنيد
توی قران داریم که در موقع انفاق شیطان به سراغ ادم میاد و بهونه میاره تا ادم رو منصرف کنه تو رو خدا بی تفاوت نگذرید...
داشتم تو پیاده روو میرفتم ،یوهو یه موتوری توی عابر پیاده مثل فشنگ از بغلم رد شد و نزدیک بود منو "لــــه" کنه!!!!!!!!! داد زدم هووووووووووش اینجا عابر پیاده است ها اااااااا....!!!!!!!! جواب داد اینجا ایرانه!!!!!!! ...........................جواب کاملا قانع کننده ای بود ...............راست میگه دیگه.... "کاملا شیر فهم شدم
سوگند جان.../
12 سال و 11 ماه و 5 ساعت و 50 دقيقه قبل
12 سال و 11 ماه و 5 ساعت و 49 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 11 ماه و 5 ساعت و 49 دقيقه قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 11 ماه و 5 ساعت و 45 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 11 ماه و 5 ساعت و 42 دقيقه قبل