محمد مهدی
من ایما و اشاره نمی دانم…! باید تمام قد رو به رویم بایستی و بگویی: دوستت دارم...!
محمد مهدی
بس که صدا نزدی اسمم را “جانم” ی که برایت کنار گذاشته بودم ، گندید !
محمد مهدی
این روزها زیادی ساکت شده ام ، حرف هایم نمی دانم چرا به جای گلو ، از چشم هایم بیرون می آیند ....
محمد مهدی
چه زیبا حرف میزنی ؟ تو می گویی از زاویه ی من به مسئله نگاه کن ! از زاویه تو ... آها دیدم ، از زاویه ی تو چه تنگ است کنار هم نشستن دو ضلع ! من و تو !
محمد مهدی
عشق به تو گناه شیرین دلم بود آلـــــوده شدم ولــــی خوبیات مبرا کرد...
محمد مهدی
می نویسم: " د ی د ا ر" تو اگر بی من و دلتنگ منی یك به یك فاصله ها را بردار .....
محمد مهدی
هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای می رسی که زندگیت را روشن می کند....
محمد مهدی
خواب هایم بوی تن تو را میدهد ... نکند آن دورترها نیمه شب در آغوشم میگیری !
محمد مهدی
میخواهم همگام با سایه تنهایم در خیال بارانی ام قدم بزنم و چتر شکسته بغضم را بگشایم می خواهم شاعر لحظه های تارم باشم و غزل غزل گریه کنم ... میخواهم در کنار دریای دلواپسی انتظار، در انتهای جاده غربت بنشینم و نگاهم را به روزی بدوزم که همه تلخیها و ناباورانه ها از دیارم کوچ کنند میخواهم آنقدر اشک بریزم تا که ابرها نزد چشمم خجل شوند دلتنگی من وقتی به پایان میرسد که انتظار سرآید و اتاقم از عطر حضور او لبریز شود من هنوز هم منتظر آمدنت در روز با خورشید مینشینم و آنگاه که خورشید غروب کند، باز هم در شب و دست در دست ستاره ها تا صبح هجی میکنم واژه انتظار را....! تا تو برگردی........
محمد مهدی
از فکر من بگذر خیالت تخت باشد من می تواند بی تو هم خوشبخت باشد این من که با هر ضربه ای از پا در آمد تصمیم دارد بعد از این سرسخت باشد تصمیم دارد با خودش ،با کم بسازد تصمیم دارد هم بسوزد ، هم بسازد...
سوگند جان.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 40 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 40 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 39 دقيقه قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 10 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 35 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 11 ساعت و 32 دقيقه قبل