محمد مهدی
به زور لبخند نزن! بعضی وقت ها باید تا بی نهایت آرامش گریه کرد اون وقته که تبسمت... زیباتر از رنگین کمان بعد از بارون میشه...!!!
محمد مهدی
پروردگارا..... آنگونه زنده ام بدار که نشکند دلی از زنده بودنم و آنگونه بمیران که به وجد نیاید کسی از نبودنم .....
محمد مهدی
بچه که بودیم بچه بودیم بزرگ که شدیم بزرگ که نشدیم هیچ؛ دیگه همون بچه هم نیستیم
محمد مهدی
شاید آن روز که سهراب نوشت: تا شقایق هست زندگی باید کرد.... خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.... باید اینطور نوشت: هر گلی هم باشی چه شقایق!چه گل پیچک ویاس! زندگی اجباریست! زندگی در گرو خاطره هاست! خاطره در گرو فاصله هاست! فاصله تلخ ترین خاطره هاست!!!
محمد مهدی
عشقت را رها کن اگر خودش برگشت مال توست اگر برنگشت از اول هم مال تو نبوده.....
محمد مهدی
نوایی حزن انگیز ... صحنه ای خالی از حضورت... پرده ی خاک فرو می افتد... و من مات و مبهوت صحنه ی پایانی این نمایش... هراسان از لحظه های بی تو بودن، به دور و برم نگاه می کنم... در چارچوب هیچ چهره ای، لبخند مهربان و نگاه معصومت قاب نشده! بعد از تو مهربانی و معصومیت را در چه بجویم؟ آه! بعد از تو انگار دل سازم شکسته... آسمان کلماتم ابریست و هوای شعرم بارانی! بعد از تو از چه بگویم؟ با که بگویم؟ "مرد" باید بود در تحمل نبودنت ای "زن"! این نام چه بزرگت می کند و بار نبودنت را چه سنگین... "مادر"! هنوز حیرانم از این کوچ... زخمی از این پرواز... تا ابد بر دل می ماند زخم این هجر و بر لب می ماند نامت... آرام در گوش خدا زمزمه می کنم که یک بار دیگر گرمی آغوشت را به زمستان تنهایی ام ببخشد... شانه هایت را به اشکهایم... و حضورت را به لحظه هایم! اما افسوس که مسافرم را قصد بازگشت نیست...
محمد مهدی
چشمانم به دنبال بهانه ای هستند برای باریدن... ... و چه بهانه ای ابری تر از نبود تو در کنارم؟
محمد مهدی
بهار بودم... پر از طراوت و زندگی گامهایم سبکتر از نسیم دامن احساسم پر از هزاران شکوفه متبسم هزاران هَزار غزلخوان همنوای دل عاشقم و... بهار بودم اما... اما تو از بهاری بودنم فقط به دنبال بهانه ای بودی برای بارانی کردن آسمانم!
محمد مهدی
پیش از این هیچگاه دوست دار تنهایی نبودم... اما نمی دانم چه شده که این روزها... دلم می خواهد تنها باشم تا آغوش لحظه هایم پر شود از حضور تو!
محمد مهدی
غمگین و تنها خسته از فهمیدنها و فهمیده نشدنها جرعه جرعه جام زندگی را سر می کشم طعم غم را در کام لحظه هایم حس می کنم.
محمد مهدی
این جنگ کی تمام میشود؟ کاش یکی برنده می شد... عقلم یا قلبم... می دانی... آخر باز هم... باز هم بمباران شد دهکده ی وجودم، با هجوم کلمات عاشقانه... بیچاره دلم جان می دهد آخر، زیر آوار این احساسات...
محمد مهدی
فریاد من سکوت کردن است…ابراز عشق من قهر کردن است…شادی من گریه کردن است…امّا وقتی تو را میبینم از شادی عشق مو با فریاد ابراز می کنم
محمد مهدی
چشمانت را برای زندگی می خواهم اسمت را برای دلخوشی می خوانم دلت را برای عاشقی می خواهم صدایت را برای شادابی می شنوم دستت را برای نوازش و پایت را برای همراهی می خواهم عطرت را برای مستی می بویم خیالت را برای پرواز می خواهم و خودت را نیز برای پرستش
سوگند جان.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 40 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 40 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 39 دقيقه قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 10 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 35 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 10 ماه و 28 روز و 1 ساعت و 32 دقيقه قبل