محمد مهدی
نمي بخشمت.... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي....بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي ..... نمي بخشمت ..... بخاطر دلي كه برايم شكستي .....بخاطر احساسي كه برايم پرپر كردي..... نمي بخشمت .....بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي.....بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي.... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
محمد مهدی
کاش می شد خالی از تشویش بود برگ سبزی تحفه ی درویش بود کاش تا دل می گرفت و می شکست عشق می آمد کنارش می نشست کاش با هر دل , دلی پیوند داشت هر نگاهی یک سبد لبخند داشت کاش لبخندها پایان نداشت سفره ها تشویش آب ونان نداشت کاش می شد ناز را دزدید و برد بوسه رابا غنچه هایش چید و برد کاش دیواری میان ما نبود بلکه می شد آن طرف تر را سرود کاش من هم یک قناری می شدم درتب آواز جاری می شدم آی مردم من غریبستانی ام امتداد لحظه ای بارانیم شهر من آن سو تر از پروازهاست در حریم آبی افسانه هاست شهر من بوی تغزل می دهد هرکه می آید به او گل می دهد دشتهای سبز , وسعتهای ناب نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب باز این اطراف حالم را گرفت لحظه ی پرواز بالم را گرفت می روم آن سو تو را پیدا کنم در دل آینه جایی باز کنم .
محمد مهدی
حالا دیگه تو غربتش ستاره سر نمیزنه تو لحظههای بیکسیش پرنده پر نمیزنه با کوله بار خستگی ، تو جادههای خاطره مسافر خسته من ، یه عمره که مسافره
محمد مهدی
ای خدا کاری کن تا تموم عاشقای دنیا به عشقشون برسند
محمد مهدی
دوست داشتن کسی که سزاوار دوستی نیست ، اسراف در محبت است . اگر میخواهی همیشه آرام باشی ، دلگیریهایت را روی ماسه و شادیهای خود را بر روی سنگ مرمر بنویس . اگر کسی را دوست داری که او تو را دوست ندارد ، سعی نکن از او متنفر شوی، بلکه سعی کن او را فراموش کنی
محمد مهدی
من باختــــــــــــــــــــم ... من پذيرفتم شكست خويش را پندهاي عقل دورانديش را من پذيرفتم كه عشق افسانه است اين دل درد آشنا ديوانه است ميروم شايد فراموشت كنم در فراموشي هم آغوشت كنم مي روم از رفتن من شاد باش از عذاب ديدنم آزاد باش آرزو دارم بفهمي درد را تلخي برخوردهاي سرد را امروز فهمیدم که زندگی خراب است آروز سراب است امروز فهمیدم که گل ها هم می توانند سنگدل باشند وشمع ها هم می توانند بال و پر پروانه ها را در خود بسوزانند اره همه میتونند اینطوری باشن حتی عزیز ترین ...........!
محمد مهدی
من از یک شکست عاشقانه می آیم. بگذار همه برای این اعتراف تلخ سرزنشم کنند.سرزنش هایشان را خواهم پذیرفت به بهانه تولد حقایق غم انگیزی که درد را به درد می آورد و آتش را می سوزاند .شکست ن ه برای پنهان کردن است و نه بهانه پنهان شدن. آری من شکست خویش را از بلندای بلندترین قله ها و با صدایی هر چه محزون تر به محزونی آواز نی لبک چوپان پهن دشت بی انتهای تنهایی فریاد خواهم زد. میگویند از طلوع صبح بنویس و نیز از آفتاب. ومن چگونه از خورشید بنویسم زمانی که باران غم هجران تو پی در پی بر پنجره چشمانم میزند . پس از آن روز جدایی و فراق به دل بیقرارو بیچاره ی خود گفتم که باید نفش شکستی تلخ و تیره را در خاطرات سپید خود با رنجی تیره تر آذین کند. آه ای مریم من ، ای مریم شبهای تارم ، ای تمامت هم خوبی و ای وجودت همه یاس ، بی تو همچون فاخته ای در زمستانی سرد، بنشسته بر شاخه درختی فرد چشم به راه آشنایی از دیار غریبستانم.
محمد مهدی
ما می رویم ، عشق می ماند ، پس عاشق باش تا بمانی
محمد مهدی
در سکوت گل جلوه نمودی تا من ، چون خار همیشه در کنارت باشم
محمد مهدی
از پیر مردی پرسیدند : عشق چیست ؟ گفت : آنکه مرا پیر کرد !!!
محمد مهدی
اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را
محمد مهدی
چه اختیاری،چه کشکی! نه به حرف ما باران می بارد نه برف می استد نه مرگ می ماند، شبی دور، نه به خواست خود به دنیا می آییم شبی دور تر، نه به خواست خود خواهیم رفت چه اختیاری،چه کشکی! ما تبعیدی گناهی بزرگیم که از بوی سیب آغاز شد و این جهان عمریست که سنگین و تلخ از ما می گذرد در ما می گذرد، چه اختیاری! با این همه این جهان این جهان، هیچ قشنگی ست تا پیر سالگی نا معلوم تا فرصت نا پیدا بی هیچ اختیاری
سوگند جان.../
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 51 دقيقه قبل
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 50 دقيقه قبلبرن حرفاشون رو بزنن هر چی خودشون تصمیم گرفتن.../
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 50 دقيقه قبلباشه واستا عکساش رو الان بهت خطاب میدم ببین پسرم چه چیزی یه

12 سال و 10 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 45 دقيقه قبلبعد عکسا رو نشون هانا خانم بده
باشه داش.../
12 سال و 10 ماه و 27 روز و 23 ساعت و 42 دقيقه قبل