mardomsalari
دل عارفان ببردند و قرار پارسایان .... همه شاهدان به صورت، تو به صورت و معانی
mardomsalari
نه طریق دوستانست و نه شرط مهربانی .... که به دوستان یکدل، سر دست برفشانی__نفسی بیا و بنشین، سخنی بگو و بشنو .... که به تشنگی بمردم، بر آب زندگانی
mardomsalari
خوشا به حال گربه ها کـــه آزادانــــه در خیابان عشق بازی می کننـــد ؛ ولـــی گرفتـــن دســــت انسان حــــرام اســــت.
mardomsalari
تن آدمی شریفست به جان آدمیت.... نه همین لباس زیباست نشان آدمیت__ اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی .... چه میان نقش دیوار و میان آدمیت__ خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت .... حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت __ به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد .... که همین سخن بگوید به زبان آدمیت __ مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی .... که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
mardomsalari
برد کشتی آنجا که خواهد خدای .... وگر جامه بر تن درد ناخدای
mardomsalari
اقا خروسه شیک میکنه و کروات میزنه و به تاج خودش هم ژل می ماله و صبح زود از لونه میزنه بیرون.مرغها می پرسن کجا میری؟جواب نمیده.سر راه حیونهای جنگل براش سوت میزند و تحویلش میگیرند و ازش میپرسند:با این عجله و با این زرق و برق در این کله صبح کجا میری؟ آقا خروسه بادی به غبغبش میندازه و میگه : دولت شماره کوپن ١٠٠ رو اعلام کرده،باید زود برم که تو صف نفر اول باشم تا یک مرغ خوش هیکل گیرم بیاد.
mardomsalari
شب که می آید و می کوبد پشت در را ،با خودم می گویم:من همین فردا کاری خواهم کرد، کاری کارستانی
mardomsalari
موسیقی موسیقی است و بس؛ موسیقی نوعی زبان است؛ نوعی زندگی است؛ و از آنجا که هرکس برای زندگی خود فلسفهای دارد، فلسفهی موسیقی هم ـ از هر نظر که کاویده شود ـ امری نسبی است و منشورگون؛ درست به مانند خود زندگی: با اینکه به ظاهر همهی آدمیان زندهاند و زندگی میکنند، اما فلسفهی پنهان در پسِ پشتِ ذهنِ فردفردِ این آدمها، آنقدر گونهگون است که رسیدن به یک نقطهی مشترک، محال مینماید. همین است که برای یکی، موسیقی جزوِ مُحرّمات است[23] و برای آن یکی، زندگیِ بیموسیقی مُردگی است. به تعبیر وامگرفته از متفکر فرانسوی، ژیل دلوز، زیستنِ بیموسیقی «بودن» است و زیستن با موسیقی «شدن» است. موسیقی، شدنِ زندگی است.
mardomsalari
زبان موسیقی روشنکنندهی لایههای پنهانِ ناخودآگاه و، همکلامِ دردها و خواستهها و آمال فروخفته و ناپیدای ضمیر انسان است.
mardomsalari
آزادی انتقاد نشانه آزادی بیان است و چنین امری یکی از بنیادهای جامعه دمکراتیک به شمار میآید. انتقاد، اشکال گوناگون دارد که زبان طنزو گزندگی یکی از جلوههای آن است. انتقاد برانگیزنده است، منبع آفرینش است، با کهنگی سرمخالفت دارد. انتقاد نه نژادپرستانه است ونه ضد ارزشهای انسانی است. انتقاد فرمان به قتل نمیدهد، دروغگو نیست وکینه کور ندارد. انتقاد چه در سطح، چه در عمق، چه تند و یا آرام، یار فرهنگ است.
mardomsalari
چه کسی موافق لغو مهریه و دادن حق طلاق به زنان می باشد؟لطفا نظر بدهید.سپاس
mardomsalari
هزارت دل بغارت برده ویشه .... هزارانت جگر خون کرده ویشه __
هزاران داغ ویش از ویشم اشمر .... هنی نشمرده از اشمرده ویشه
mardomsalari
خداوندا که بوشم با که بوشم .... مژه پر اشک خونین تا که بوشم __ همم کز در برانن سو ته آیم .... تو کم از در برانی واکه بوشم