mardomsalari
تأملی در مجموعه شعر "نام تو زخم من است" از آزاده طاهایی
mardomsalari
نمیدانم چه میخواهم بگویم_ زبانم در دهان باز بسته است_ در تنگ قفس باز است وافسوس_ که بال مرغ آوازم شکسته است
mardomsalari
بسیار شب که ناله برآورد و کس نبود _کان ناله بشنود _بسیار شب که اشک برافشاند و یاوه گشت_ در گود آن کبود
mardomsalari
اما هزار دختر بافنده این زمان__
با چرک و خون زخم سرانگشت هایشان__
جان می کنند در قفس تنگ کارگاه__
از بهر دستمزد حقیری که بیش از آن__
پرتاب می کنی تو به دامان یک گدا
mardomsalari
دیگر برای عشق و حکایت مجال نیست
mardomsalari
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت ....در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت __ خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد .... تنهای بر در این خانهٔ تنها زد و رفت
mardomsalari
به کمند سر زلفت نه من افتادم و بس .... که به هر حلقهٔ زلف تو گرفتاری هست
mardomsalari
منم امروز و تو انگشتنمای همه خلق....من به شیرین سخنی و تو به خوبی مشهور
mardomsalari
نه خلاف عهد کردم، که حدیث جز تو گفتم....همه بر سر زبانند و تو در میان جانی__ مده ای رفیق پندم، که نظر بر او فکندم....تو میان ما ندانی، که چه میرود نهانی__ دل دردمند سعدی، ز محبت تو خون شد .... نه به وصل میرسانی، نه به قتل میرهانی