mardomsalari
من از آن كه گردم به مستى هلاك.... به آيين مستان بَريدم به خاك __ به آب خرابات غسلم دهيد ..... پس آنگاه بر دوشِ مستم نهيد __ به تابوتى از چوب تاكم كنيد ..... به راه خرابات خاكم كنيد __ مريزيد بر گور من جز شراب..... مياريد در ماتمم جز رباب__ مبادا عزيزان كه در مرگ من ..... بنالد به جز مطرب و چنگ زن __ تو خود حافظا سر ز مستى متاب..... كه سلطان نخواهد خراج از خراب
mardomsalari
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد .....عشق پیدا شد و اتش به همه عالم زد ...
mardomsalari
عشق رخ یار بر من زار مگیر
بر خسته دلان رند خمار مگیر
صوفی چو تو رسم رهروان میدانی
بر مردم رند نکته بسیار مگیر
mardomsalari
دیگر ز شاخ سرو سهی بلبل صبور ....گلبانگ زد که چشم بد از روی گل به دور __ ای گلبشکر آن که تویی پادشاه حسن.... با بلبلان بیدل شیدا مکن غرور __ از دست غیبت تو شکایت نمیکنم..... تا نیست غیبتی نبود لذت حضور __ گر دیگران به عیش و طرب خرمند و شاد .... ما را غم نگار بود مایه سرور __ زاهد اگر به حور و قصور است امیدوار __ ما را شرابخانه قصور است و یار حور __ می خور به بانگ چنگ و مخور غصه ور کسی..... گوید تو را که باده مخور گو هوالغفور حافظ شکایت از غم هجران چه میکنی.... در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور
mardomsalari
برو ای زاهد خودبین که ز چشم من و تو راز این پرده نهان است و نهان خواهد بود
mardomsalari
در اندرون من خسته دل ندانم کیست/ که من خموشم و او در فغان و در غوغاست
mardomsalari
تفنگ های پر برای شلیک به مغزهای پر ساخته شده اند! و مغز های خالی برای پر کردن این تفنگ ها!
mardomsalari
خوشست خلوت اگر یار یار من باشد ...... نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
mardomsalari
میروی و مژگانت خون خلق میریزد ...... تیز می روی جانا ترسمت فرومانی
mardomsalari
غلام نرگس مست تو تاجدارانند ..... خراب باده لعل تو هوشیارانند _ ترا صبا و مرا آب دیده شد غمّاز ...... وگر نه عاشق و معشوق راز دارانند.
mardomsalari
عزیزا کاسه چشمم سرایت ..... میان هر دو چشمم جای پایت _از آن ترسم که غافل پانهی تو ...... نشیند خار مژگانم به پایت