mardomsalari
آن لحظه ای که مرغان_
در دور دست خواندند _
این سوی رود باران _
گلهاجواب دادند.
mardomsalari
درک بهتر فیزیک رنگینکمانها
mardomsalari
لینکی که براتون گذاشتم را حتما بخوانید و بخندید.شبتون خوش باد
mardomsalari
آه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت....آه از آن مست که با مردم هوشیار چه کرد
mardomsalari
شب شد و ماه دوباره پیدا شد.....شب پر پیچ و تاب و سردرگم
mardomsalari
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش..... وین سوخته را محرم اسرار نهان باش _ و ان باده که در میکده عشق فروشند..... ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
mardomsalari
گلی کان پایمال سرو ما گشت.... بود خاکش ز خون ارغوان به
mardomsalari
عشق بازی کار بازی نیست ای دل سر بباز .....زانگه کوی عشق نتوان زد به چوگان هوس
mardomsalari
سماعیل مهرتاش و موسیقی صحنهای در ایران
mardomsalari
مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست....بدست مردم چشم از رخ تو گل چیدن
mardomsalari
نگاه کن که غم درون دیده ام _چگونه قطره قطره آب می شود _ چگونه سایه سیاه و سرکشم _ اسیر دست آفتاب می شود _ نگاه کن تمام هستیم خراب می شود _ شراره ای مرا به کوه می کشد _ شراره ای مرا به کام می برد _ مرا به اوج می برد _ مرابه دام میکشد _ نگاه کن تمام آسمان من _ پر از شهاب می شود _ تو آمدی ز دورها،ز دورها _ ز سرزمین عطرها و نورها _ نشاده ای مرا کنون _ به زورقی ز اوجها _ ز ابرها و نورها _مرا ببر امید دلنواز من _ مرا ببر به شهر شعرها و شورها _به راه پر ستاره می کشانیم _ فراتر از ستاره می نشانیم _ فراتر از ستاره، باز فراتر _ نگاه کن،گاه کن من از ستاره سوختم _ لبالب از ستارگان شب شدم _ چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل _ ستاره چین برکه های شب شدم _
mardomsalari
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی.... ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم