mardomsalari
رنگ خون دل ما را که نهان میاری ..... همچنان در لب لع توپ عیانست که بود
mardomsalari
ازصبا پرس که ما را همه شب تا دم صبح ..... بوی زلف تو همان مونس جانست که بود
mardomsalari
نازنینتر ز قدت در چمن ناز نرست ..... خوشتر از نقش تو در عالم تصویر نبود
mardomsalari
خیه آن دیده که آبش نبرد گریه عشق ..... تیره آن دل که در او شمع محبت نبود
mardomsalari
عمری گذشت تا به امید اشارتی ..... چشمی بان دو گوشه ابرو نهاده ایم
mardomsalari
دل آزرده ما را به نسیمی بنواز ..... یعنی آن جان ز تن رفته به تن باز رسان
mardomsalari
خون شد دلم از حسرت آن لعل روانبخش ..... ای درج محبت بهمان مهر و نشان باش
mardomsalari
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش..... وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
mardomsalari
عشق تو شد چون دام بلا....کرده پریشان حال مرا__چه چاره کنم با جدائی تو??_ بیا به کنارم ببین شب تارم.....بیا که دگر جان بود به لبم
mardomsalari
دعوت من بر تو آن شد کایزدت عاشق کناد.....بر یکی سنگیندل نامهربان چون خویشتن__ تا بدانی درد عشق و داغ هجر و غم کشی..... چون بهجر اندر بپیچی پس بدانی قدر من