mardomsalari
هر آنکس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست ...... سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش
mardomsalari
کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش ...... معاشر دلبری شیرین و ساقی گلغداری خوش
mardomsalari
سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش ..... کهچو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی
mardomsalari
شده ام خراب و بد نام و هنوز امیدوارم ..... که به همت عزیزان برسم به نیک نامی
mardomsalari
مرتضی محجوبی، روشساز پیانوی ایرانی
mardomsalari
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم ..... لطفها میکنی ای خاک درت تاج سرم
mardomsalari
عطر موهات رنگ چشمات بگو از کدوم تباره؟
mardomsalari
زلف تو دامست و خالت دانه آن دام من ..... بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست
mardomsalari
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد..... دل رمیده ما را انیس و مونس شد
mardomsalari
هیچگاه عشق را گدایی نکن ! چون هرگز چیز با ارزش را به گدا نمی دهن
mardomsalari
جامعه ما قهرمان زنده قبول نمی کند باید مُرد تا قهرمان شد . . .
mardomsalari
دوستان آزموده شده را با قفل های فولادی به قلب و جان خود ببندید. شکسپیر
mardomsalari
وقتی تبر به جنگل آمد درختان فریاد زدند و گفتن: نگاه کنید دسته اش از جنس ماست.