maryam
شیطان عاشق خدا بود می خواست تنها عاشقش باشد فریاد زد خدا بزرگ بود می خواست عاشقی کند آدم را آفرید سالها پیش آدم خدا را از یاد برد آدم عاشق شیطان شد این وسط خدا تنها ماند به همین سادگی
maryam
بعضی وقتا مجبوری...تو فضای بغضت بخندی.. دلت بگیره ولی دلگیری نکنی..شاکی بشی ولی شکایت نکنی ... گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن... خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری... خیلی ها دلتو بشکن و تو فقط "سکوت" کنی...!
maryam
توی شهربازی توی بعضی از این وسایل بازیش باید یه دکمه " غلط کردم" هم بزارن
maryam
هر روز تکراریست ! صبح هم ماجرای ساده ایست ! گنجشکها بی خودی شلوغش می کنند .
maryam
دلـم مـی خـواسـت ، هـمـیـشـه دلـم مـی خـواسـت بـدانم چـه حـالـی داری وقـتـی کـه ایـن هـمـه "دوسـتـت دارَم " ؟ . . .
maryam
یه قانونی توی طبیعت هست که میگه نباید چیزی رو که دوست داری به زبون بیاری وگرنه از دستش میدی.. حالا مهم نیست که اون چیز یه گلدون باشه که با شیطنت چند تا بچه یه توپ بهش میخوره و میشکنه یا یه آدم که با حماقت چند تا جوون میفته گوشه بیمارستان مهم اینه که قوانین طبیعت نباید بهم بخوره.....
maryam
شما رو به جدتون تلنگر نزنیدددددددددددددددد
maryam
شب های دراز بی عبادت چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم گویند کریم است و گنه می بخشد گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم
maryam
در همین حوالی كسانی بودند كه میگفتند بدون تو نفس نمیكشیم ولی امروز در آغوش دیگران نفس نفس میزنند.
maryam
ســـوم هفتــــم چهلـــم ســـــال . . . چنـــد ســــال دیگــــر بایــــد عــــزادار نبـــودن هایـــــت باشــــــم . . .؟