غــــــزل می گفتم برای چشمانت ؛ بیت به بیت ، مصرع به مصرع خواستم شاعر خوبی هایت شوم ... واژه کم آمد ، دچار بی وزنی شدم . اسم شعــــرم شد سپیـــــــــــــد ...
.سیراب شدم
از همه چیز از همه کس از همجا
مهم نیست همسایه ها چی میگن نبود تو مهمه و این شاهد اتاقم پنجره
تمام زخمهای تنم رو بخشیدم
و سالهاست دستهام به امید سلامتی تو رو به آسمونه
زیر هر آسمونی که هستی نفس منی
یا حق ...