وقتي بايد بروي برو .... اين را به خودم مي گويم،.... اين روزها شده ام آدم رفتن، ... رفتن را خوب ياد گرفته ام ،... بي رحمانه مي روم،.... وقتي بايد بروم چنان مي روم كه هيچ اثري از من باقي نمي ماند،... هميشه گفته ام بايد كم باشي،... جايي كه نمي خواهندت نباش،...... جايي كه نمي خواهي نباش ...
خــــــــــدا جــــــــون نتـــــــرس... نــــه به گنـــــــاه میفتــــــــی ... نــــــه بــــــه جهنـــــــم میـــــــری.. مــن و تو به هــــــــم محـــــرمیم... دستمـــــــو بگیـــــــر...!!!
بوی باران بیاید یا نه، فرقی نمی کند.
این دل گرفته است وبا هیچ مایع اسیدی هم باز نمی شود.
اگر خیال می کنید که در آخر جمله
امایی، اگری،جزئی، چیزی می آید کور خوانده اید.
این دل باز بشو نیست.