امشب در خلوت تنهایی ام آهسته بی تو گریستم کاش صدای هق هق گریه ام را باد به تو می رساند… تا بدانی که بی تو چه میکشم کاش قاصدک به تو می گفت که در غیاب تو رودی از اشک به راه انداخته ام…. و کاش پرنده ی سوخته بال عاشق از جانب من به تو این پیغام را می رساند که: امید و آرزوهایم بی تو آهسته آهسته در حال فرو ریختن است
امروز یک مرده شور را دیدم انچنان زیبا میشست که لکه ای هم باقی نمی ماند چرا پدرم از او خوشش نمی اید و مدام گریه میکند و مادرم نیز نفرینش او که مرد خوبیست من دوستش دارم,فقط کاش ناخن هایش را میگرفت تمام بدنم را زخم کرد