خداوندا یا دنیایت را بد ساخته ای یا من و امثال من بد اجرها را روی هم گذاشته ایم!! غم میبارد از حرفهایم...این بار ((با چتر !!)) .... با چتر بخوان نوشته هایم را...
امدم تا مست و مدهوشت کنم اما نشد عاشقانه تکیه بر دوشت کنم اما نشد امدم تا از سر دلتنگی و دلواپسی گریه ی تلخ در اغوشت کنم اما نشد ارزو کردم که یک شب در سراب زندگی چون شراب کهنه ای نوشت کنم اما نشد نازنینم ...یاده تو هرگز نرفت از خاطرم امدم تا این سخن اویزه ی گوشت کنم اما نشد شعله شد تا بدل خاکستر احساس تو لحظه ای رفتم که خاموشت کنم اما نشد بعد ازین نامهربانیهای بی حدو فزون سعی کردم تا فراموشت کنم اما نشد...
اما تو هرگز مستجاب نمي شوي
ببـــــــــار.....
ببـــار که باز باورت کنم
ببـــار درهمين کوچه پس کوچه هاي باراني
ببـــار در همين کوچه مهتاب
راستي قرارمان
همان ساعت " نمي دانم"
ساعت لجوجي که هيچ عقربه اي
روي شانه هايش به خواب نمي رود
يادت نرود
تو ، هميشه فرصت کوتاه مني براي شعر....
تا مي آيم زمزمه ات کنم
زود تمام مي شوي
ميدانم سالهاست
ساعت قرارمان
يک دقيقه به هيچ است