گفت : حالَت را نمـی پُـرسم می دانـَم خـوبی, عَکـس هـایَت هَمه با لَبـخَنـدنـد!! و نِمـی دانـِسـت عَکــاس که می گویَد سیـــــب… مــن یـاد حماقـَــتِ حَـوّا مـی افتـم و پـوزخَنــــد می زنـم
گمان کنم باید بروم سراغ شیشه های همسایه شیشه های خانۀ خودمان دیگر کفاف نمی دهند بس که ها کرده ام و رویشان قلب کشیده ام فقط قول بده زودتر بیایی پیش از آنکه شیشه های همسایه ها هم دیگر ... جایی برای قلب من نداشته باشند!
من دیوانه نیستم! فقط کمی تنهایم! همین! چرا نگاه می کنی؟ تنها ندیده ای؟؟ به من نخند ! من هم روزگاری عزیز دل کسی بودم او رفت ! حالا تنهایم ! تنها ندیده ای ؟؟
ღ♥ღ دیروز آخرین غزلمـــ را روـﮯ طناب انداختمــــ تا تو می آیــﮯ خشک شود نیامدﮯ دلمـــــــ شکستـــــ.... قافیه ـﮯ مصرع اول غزلمــــــ افتاد قطعه اـﮯ شده امـــــــ گنگــــ و نا مفهومـــ ... ღ♥ღ