" آنه "تکرار غریبانه روزهایت چگونه گذشت؟ وقتی روشنی چشمهایت ، در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود ... بامن بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت ... از تنهایی معصومانه دستهایت ... آیا می دانی در هجوم درد ها و غم هایت ، و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت ... حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود ... ! " آنه" اکنون آمده ام تا دست هایت را ... به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری ... در آبی بیکران مهربانیها به پرواز درآوری ... و اینک" آنه" شکفتن و سبز شدن در انتظار توست ... در انتظار توست ... !!
سیگار معشوقه ات بود و معشوقه ات مثل سیگار شبی در دستانت و روی لب هایت روزی هم لِه / زیر پاهایت... این روزها به تمام عهد نامه ها هم که رجوع کنی مرز بین دوست داشتن و تنفر را نمی توان تعیین کرد اما یادت باشد تاثیر او یک عمر / روی قلبت ماندگار است...
اسماً من زن هستم و تو مـــــــــــــــــــرد!! اما نگران نباش به کسی نخواهم گفت که ... در پس مشکلات و درد هایی که تو برایم ساختی و تحمل کردم . . . در پس نامردی و نامهربانی که دیدم و دم نزدم در پس بی معرفتی هایی که دیدم و معرفت به خرج دادم . . . من " مـــــــــــــــــــــــــــــــــرد " تر بودم!!!
تمام خنده هايم را نذر کرده ام که گريه ام نگيرد .... اما شبها ..... واي از شبها ..........!!! هواي آغـــوشت ديــوانه ام ميکند ... و من در اشک غـــرق مي شوم ..... اما تــو خـيسي چـشمان مـــرا بـــــــــاور نداري .. ! همان گونه که عــشــقــم را نيز بــــــاور نداري ..........!!! چه درديست که من در حسرت يک لحظه ديدارت ... ذره,ذره ميسوزم ... و تو .......
گاهی باید احساس نکنی تا احساست کنند گاهی باید کسی باشی که نیستی تا کسی که بودی باشی گاهی باید چشمها را بست تا تورا ببینند گاهی باید خوابید تا شاید بیدارت کنند گاهی باید رفت، تا بودنت احساس شود
2+
14 سال و 1 ماه و 16 روز و 19 ساعت و 32 دقيقه قبلtnx^^
14 سال و 1 ماه و 16 روز و 19 ساعت و 31 دقيقه قبل