چون اگر در عشق خوبی ببینی و مثبت اندیشی باشه کسی ازش نمی نویسه چون تا یک چیز رو داری قدرش رو نمی دونی...ولی وقتی دلت شکست و منفی شد اون وقته که ازش می نویسی و منفی نویس میشی...
انسان ها همه همینطورند تا وقتی از دست ندادی چیزی رو متوجه نیستی چی رو داشتی تا از دستش میدی متوجه میشی...
مرضیه خانوم درسته
دادا بابک حرف تو هم درسته
ولی
عشق هم خوبه هم بد
عشق به خدا بهترین نوع عشق هست و بقیه عشق ها زرشکن یعنی در حدی نیستن که بخوای بهشوون بگی عشق اونا فقط یه محبت و لطافت به حساب میان
عشق خوب وجود داره و همون عشق به خداست که سرشار از خوبی و شادی و لطافت و مهربونی و هستی و هر چیزی که از شدت خوبی ادم رو به اشک شوق وادار میکنه
این چیزایی که از غم نوشته میشه مربوط به یه دختر نیست مثلا همین پست های خود من هیچ کدومشون برای یه دختر نوشته نشدن بلکه وقتی دارم ارسالشون میکنم مخاطبم افراد نزدیکی مثل خدا پدر مادر خواهر برادر و ... و این رو عشق نمیدونم عشق رو فقط در ارتباط با خود میدونم و حتی شده از شدت این عشق به خدا از سر شوق محبت و مهربونی که بر اساس بزرگی کرامت خودش بهم نشون داده اشک شوق ریختم....
پس عشق هیچ ربطی به دختر یا پسر نداره عشق رو باید با خدا تجربه کرد
نه اینکه یه شماره به یه دختر بدی یا از یه دختر شماره بگیری و بهش بگی من عاشقتم و بعد دو روز با هم دعوا کنن و بعد یکیشون یا هر دوشون بگن شکست عشقی خوردم و دپرسم و دارم میمیرم و خدا چرا اینجوری با من کردی و هزارتا چرت و پرت دیگه
و هزاران حرف دیگه که هر کسی گوش شیدنشون رو داشته باشه میتونم باهاش حرف بزنم
بدرود