مرضیه
می گویند عشق آنست که به او نرسی و من می دانم چرا …! زیرا در روزگار من، کسی نیست که زنانه عاشق شود و مردانه بایستد…
مرضیه
دست هایم .. این روزها بوی حافظ می دهند !.. تـفأل که می زنم .. کنعـانم .. بدجـور !! یوسفش را می خواهد !!..
مرضیه
هوا را هر چقدر که نفس بکشی باز برای کشیدنش ، بال بال می زنی ! مثل تو که هر چقدر که باشی باز باید باشی ! می فهمی چه می گویم ؟ بودنت مهم است ... ! همین ...
مرضیه
هر شب نبودنت هزینه بالایی دارد ... یک قوطی کبریت دو پاکت سیگار و سال ها سرفـــــــــــه !
مرضیه
عشق، هر شب خاطراتش را بازخوانی میکند در خندههای تو.
مرضیه
چـه قدر تلـــخ شده ای این روزهــا ... قندهــایت را در دل ِ چه کسی آب می کنیــــ ؟!
مرضیه
هیچ قــــطاری از این اتــــاق نمی گذرد من اینجــــا نشسته ام و با همین سیـــــ ـگار قــــطار می آفرینم نمی شنـــوی ...!؟ سرم دارد سوتــــــ ــ ـ می کشد ...
مرضیه
هرچه میخواهم غمت را در دلم پنهان کنم ....سینه میگوید که من تنگ آمدم ، فریاد کن
مرضیه
درگیر جنگ تن به تنم با تنی که نیست… دارم شکست میخورم از دشمنی که نیست…
مرضیه
به کلاغــــها بگویید: قصه ی من اینجا تمام شد " یکی " بود و نبود مرا با خود برد
سلام،،،
13 سال و 4 ماه و 5 روز و 20 ساعت و 4 دقيقه قبلواقعن زیبا بود ...عالی