مرضیه
خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!.... نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه ...
مرضیه
چقـــدر کم توقع شده ام …. نه آغوشت را می خواهـــم ، نه یک بوســـه نه حتـــی بودنت را … همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است… مرا به آرامش می رسانــد حتــی اصطکــاک سایه هایمـــان …
مرضیه
شانه های عاشقان گرتکیه گاه اشکهاست پس چرابرشانه ام اشکی نمیریزدکسی…
مرضیه
بانو وار حسادت میکنم ... دلم آغوش پُرآرامشی را میخواهد که زیر باران گرمم کند... دلم میخواهد کسی باشد خــوب باشد ... مهربان باشد ... بس باشد ... همه ی این بودن هایش فقط برای مــن باشد... فقط مــــن ... و بـــاشد
مرضیه
نگران اشکهایم نباش ! از لبخندم بترس که معنایش اشکهای فردای توست…………!
مرضیه
آدمایی که ساکت سوار تاکسی میشن تا مقصد از پنجره بیرون رو نگاه میکنن، آخرشم ، بدون ِ هیچ حرفی کرایه رو میدن و میرن آدمای خستهایَن، سر به سرشون نذارین…
مرضیه
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا#دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است...#دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد
مرضیه
نمیدانم چقدر از شهر من دوری،اما همه جا حست میکنم… میشنومت… تو تکرار همیشگی عشقـــــــــــــی و من فقط انعکاس بی ارزش نور تو هستم…
مرضیه
صبرفریب بزرگیست … دیریست که باغوره ها کلنجار میروم حلوا نمیشود