مرضیه
دستات تجسمه عشق و نوازشه… که تو نهایت آرامش منی.. از سقف سرد شب روشنی می چکه.. نگاهم که میکنی.. لبخند که میزنی..
مرضیه
به مَـن قـول بده در تـمامِ سال ـهایے کــه باقے مانـده تا ابـَد …. مـُواظب خـودت باشے دیگـر مَـن نـیستـم که یاد آوری ات کنم…
مرضیه
زن است دیگر , جوری عاشق می شود که حس می کنی هیچگاه از کنارت نمی رود.... اما وقتی می شکند جوری می رود که حس می کنی هیچگاه عاشقت نبوده....!
مرضیه
دست هایم .. این روزها بوی حافظ می دهند !.. تـفأل که می زنم .. کنعـانم .. بدجـور !! یوسفش را می خواهد !!..
مرضیه
سالهــــــــــا دویده ام با قلبـــــــــی معلق و پایـــی در هــــوا#دیگــــر طــاقت رویاهــــایم تمــــــــــام شده است...#دلــــــــــم رسیدن می خواهــــــد
مرضیه
هوا را هر چقدر که نفس بکشی باز برای کشیدنش ، بال بال می زنی ! مثل تو که هر چقدر که باشی باز باید باشی ! می فهمی چه می گویم ؟ بودنت مهم است ... ! همین ...
مرضیه
"گرگ" هم که باشی عاشق "بره ای" خواهی شد که تو را به علف خوردن وا می دارد و رسالت "عشق" این است,شدنِ آنچه "نیستی
مرضیه
به کلاغــــها بگویید: قصه ی من اینجا تمام شد " یکی " بود و نبود مرا با خود برد
مرضیه
دعا می کردم امشب ! کاش گرگ بودم ! به جای اشک زوزه می کشیدم ....
مرضیه
هر شب نبودنت هزینه بالایی دارد ... یک قوطی کبریت دو پاکت سیگار و سال ها سرفـــــــــــه !
مرضیه
نمیدانم چقدر از شهر من دوری،اما همه جا حست میکنم… میشنومت… تو تکرار همیشگی عشقـــــــــــــی و من فقط انعکاس بی ارزش نور تو هستم…
مرضیه
عشق، هر شب خاطراتش را بازخوانی میکند در خندههای تو.