مرضیه
دلتنگ یعنی: روبروی دریا ایستاده باشی و خاطرات یک خیابان خفه ات کند...
مرضیه
چقـــدر کم توقع شده ام …. نه آغوشت را می خواهـــم ، نه یک بوســـه نه حتـــی بودنت را … همیـــن که بیایــی و از کنـــارم رد شوی کافی است… مرا به آرامش می رسانــد حتــی اصطکــاک سایه هایمـــان …
مرضیه
گاهی تنهایی آنقدر قیمت دارد که درب را باز نمی کنم حتی برای “تو” که سالها منتظر در زدنت بودم …
مرضیه
میگویی هر چه بوی تو را میدهد آتش زنم … ترسم جانم آتش گیرد …
مرضیه
آدم خوب قصه های من!! دلتنگت شده ام، حجمش را میخواهی؟؟؟ خدا را تصور کن…
مرضیه
درگیر جنگ تن به تنم با تنی که نیست… دارم شکست میخورم از دشمنی که نیست…
مرضیه
گاهی پروانه ها هم اشتباه عاشق میشوند بجای شمع گرد چراغهای بی احساس خیابان میمیرند …/!/
مرضیه
یکرنگ که باشی، زود چشمشان را میزنی، خسته میشوند از رنگ تکراریت، این روزها دوره ی رنگین کمان هاست…
مرضیه
نبین که میخندم.... من یکی دیگر باور کردم کارم از گریه گذشته ست... می دانم دیگر هیـــــــــــــــچ کس برایم " او " نمی شود... حتــّـــی " خودشـــــــــ ..."