@•– - Mαт - – یکــ فنجآن چاے داغ وَ نگاهِ خیره اَمــ به آن که عرق بــِ چهره فنجآن نشانده! از این چاےِ داغ همــ کمترے آیا؟ که حتے ضجه هایمــ نیز مانعتــ نشد چه رسد به عرقِ شرم کردنتـــ از هُرمــِ نگاهم!!!
@•– - Mαт - – روی دیوار روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو چشــــم می کشم و دهانی که بخندد به این همه تنهایی و انتـــظار ... این خانه بعد از تو فقـــــط دیوار استـــــ و تکه ذغالی که خطــــ می کشد نیامدنتـــــــــ را ...
هر وقت از پل هوایی رد می شد با خودش فکر می کرد ده ثانیه از عمرش رو تلف کرده روز دهم از زیر پل رد شد از لحظه تصادف تا تموم کردنش فقط صد ثانیه طول کشید !@omid88
@•– - Mαт - – بگو کجا پنهان شده ای که در قهوه ای سرکشیده ام هم فالگیر پیدایت نمیکند . . . یک استکان چای داغ مهمان منی ، کنار پنجره بخار گرفته وقت تنهایی ات ، نوش جان! چای وفاداری من همیشه تازه دم است...
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 26 روز و 21 ساعت و 24 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 1 ساعت و 19 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 12 روز و 59 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 5 روز و 8 ساعت و 4 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 29 روز و 22 ساعت و 31 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist