من خوبم ... من آرامم ... من قول داده ام ... فقط کمی ... بی حوصله ام ... آسمان روی سرم سنگینی میکند ... روزهایم کش آمده ... هر چه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم ... باز سر از کوچه دلتنگی در میاورم ... روزها تمام ابرهای اندوه در چشمان منند ولی نمی بارند ... چون ... من خوبم ... من آرامم ... من قول داده ام ... تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد ... اما شبها ...
بعضی حرف ها رو نمیشه گفت... باید خورد...
ولی بعضی حرف ها رو نه میشه گفت... نه میشه خورد....
می مونه سر دل ...!
میشه دل تنگی ... میشه بغض ... میشه سکوت ...!
میشه همون وقتی که خودتم نمیدونی چته...!!!
پسر عموم رفته خواستگاری هفته قبل. قبل از هر چی دختره گفته:" اولین شرطم اینه روزی سه ساعت تو [!] بوک باید باشم و توهم نپرسی چیکار میکنم یعنی همچین وضی داریماا
تو خونه بودم داداش کوچیکم از کنارم رد شده میگه چطوری آویزون!!!!منم اومدم تلافی کنم یه بالش پیش پام بود،پامو گذاشتم زیر بالش اومدم پرت کنم سمتش یهو رفت خورد تو صورت بابام،بابامم عینکشو صاف کرده به من میگه:خیلی اسبی!!!!!!!!
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 22 روز و 5 ساعت و 52 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 47 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 7 روز و 9 ساعت و 27 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 16 ساعت و 32 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 25 روز و 6 ساعت و 59 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist