يه روز تو تاكسي ، من و يه زن با يه بچه بغلش و يه مرد كهنسال عقب نشسته بوديم. بچه خيلي گريه ميكرد و مامانشو اذيت ميكرد. هممون كلافه شده بوديم. يهو اين آقاي كهنسال رو به بچه كرد و گفت : ... اگه اذيت نكني يه شكلات بهت ميدم! بچه هم همون جوري كه داشت گريه ميكرد رو كرد به مرده و گفت: "تو گ*ه نخور"!!!..... من آقا )X مامان بچه خود بچه
آدم جالب تو زندگیت ندیدی بیا مدیر. ما رو ببین!ما یه ماه زیر فشار امتحان بودیم اصلا یه روزم تعطیلات نداشتیم بعد این از اول هفته پیچونده رفته ددر!الان واقعا کسی حال من رو درک میکنه؟خسته ام!!@matina
@حسین:آره قاطی کردی منو. با یکی دیگه!!چطوره تو مثه یه مرد بزنی تو گوش مدیرمون بهش بگی خجالت بکش!یه ماه این بنده خدا ها شبانه روز درس خوندن!یکم استراحت بده بهشون!
@محمد:بخدا تنبلی نمیکنم!خیلی خستم!این یه ماه شبیه کتاب شدم!
ترجمه
13 سال و 3 ماه و 24 روز و 13 ساعت و 36 دقيقه قبلlikeeeeeee
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبل
13 سال و 2 ماه و 9 روز و 17 ساعت و 11 دقيقه قبلgood!!!!
13 سال و 2 ماه و 3 روز و 16 دقيقه قبلbe ghole charli chaplin
13 سال و 1 ماه و 27 روز و 14 ساعت و 43 دقيقه قبلtoye rakhtekhab hich mardi
na mehrabon nist